ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٠٦ - فرموده است ساع سريع نجا، طالب بطىء نجا، و مقصر فى النار هوى
را «ذكر» مىگويند، و اگر شيء مورد توجّه نفس در حال موجود باشد آن را «وجد» مىنامند، زيرا نفس آن را در حال درك مىكند. و اگر شيء مورد توجّه چيزى است كه به گمان غالب در آينده به وجود مىآيد و نفس به نوعى بدان بستگى دارد آن را انتظار يا توقّع مىنامند. حال اگر شيء مورد انتظار امر ناپسندى باشد از ناحيه آن در دل رنجى حادث مىشود كه آن را خوف مىنامند. و اگر شيء مورد انتظار مطلوب و محبوب باشد كه از دلبستگى و يادآورى آن براى نفس لذّت و آسايشى به وجود آيد آن آسايش را اميدوارى مىگويند لزوماً براى اشياى مورد توقّع بايد علل و عواملى باشد، چنانچه بيشتر اسباب و عوامل آن فراهم باشد اميدوارى صدق مىكند و چنانچه با نبودن اسباب و عوامل منتظر آن باشد بهتر است آن را غرور و حماقت بناميم. و اگر وجود يا عدم اسباب و عوامل آن معلوم نباشد آرزو بر آن بيشتر صدق مىكند تا انتظار داشتن آن.
(با توضيحى كه در مورد رجا داده شد) بايد دانست كه عرفا مىگويند دنيا مزرعه آخرت است. نفس به منزله زمين و بذر آن معارف الهى است، و ساير عبادتها به منزله اصلاح زمين آماده كردن براى زراعت و آبيارى كردن آن مىباشد.
بنا بر اين نفسى كه غرق در محبّت دنيا باشد همانند زمينى شورهزار است كه به دليل آميختگى با نمك قابل كشت و زرع نباشد. روز قيامت روز برداشت محصول است و برداشت محصول جز با افشاندن بذر ممكن نيست، چنان كه كشت در زمين شورهزار سودمند نيست، ايمان با پليدى نفس و بدى اخلاق سودمند نيست، پس شايسته اين است كه اميدوارى بنده به رضايت خدا، مقايسه شود با اميدوارى كشاورز به برداشت محصول. و همان طور كه كشاورز طالب زمين آماده و بذر نيكو مىباشد و از بذر آفتزده و نامناسب دورى مىكند و زراعت را با آبيارى و مواظبت بموقع نگهدارى مىكند و آن را از گياهان هرز و