ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٣٠ - ٦ - تلاوت كننده بايد خود را از موانع فهم قرآن خالى گرداند
گفته و نوشته و القا كردهاند نه علم حقيقى كه با نور بصيرت دريافت مىشود.
تقليد گاهى باطل است مثل كسى كه استوارى خدا بر عرش را بر معنى ظاهرش حمل مىكند، اگر بر قلبش قدّوسيّت خدا بگذرد كه ذات مقدّس حق از هر آنچه كه بر خلق رواست منزّه و پاك است در اين مورد تقليد برايش جايز نيست مگر اين كه براى خدا دوّم و سوّمى (مثلى) فرض كند. در اين صورت است كه براى زدودن اين فرض از ذهن، دچار وسوسه مىشود و يا دوگانگى حق را به تبع ديگران مىپذيرد و گاهى تقليد حق است و در عين حال از فهم جلوگيرى مىكند، زيرا حقى كه مردم مكلّفند آن را بخواهند داراى مراتب، درجات، ظاهر و باطن است ظاهرگرايى محض مانع از رسيدن به باطن مىشود.
اگر اشكال شود كه به چه دليل جايز است انسانى كه قرآن را مىشنود از ظاهر قرآن به باطن آن منتقل شود، با اين كه پيامبر اسلام فرموده است: «هر كه قرآن را به رأى خودش تفسير كند جايگاهش پر از آتش خواهد شد [١]»، و بر نهى پيامبر از تفسير به رأى آثار فراوانى مترتّب است.
از اين اشكال به چند صورت پاسخ داده مىشود:
اوّل، اين حديث پيامبر (ص) «براى قرآن ظاهر و باطنى آغاز و انجامى است [٢]» و با اين گفته امام (ع): «مگر بندهاى كه خدا فهم قرآن را به او عطا كرده باشد» معارض است. اگر جز ترجمه ظاهرى نقل شده مورد بحث روا نباشد فايده اين فهم چيست؟
دوم، اگر تفسير قرآن از طريق عقل جايز نباشد، شرطش اين است كه از پيامبر شنيده شده باشد و اين جز در باره بعضى از قرّاء ممكن نيست. امّا آنچه ابن عبّاس و ابن مسعود و غير اينها در تفسير قرآن از خودشان نقل كردهاند اين
[١] من فسّر القران برأيه فليتبوّء مقعده من النّار.
[٢] انّ للقرآن ظهرا و بطنا و حّدا و مطلعا.