ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٠ - بحث دوم در اقسام مشترك
است دروغ گفته باشد و اگر سكوت كند ممكن است بىاطلاع تلقى شود.
٣- جايز است كه لفظى را قبيلهاى براى معنايى، و قبيلهاى ديگر براى معناى ديگر وضع كرده باشند و سپس اين دو وضع مشتبه شوند و علّت وضع آنها براى دو معنى پوشيده بماند.
ج- وجود داشتن لفظ مشترك در زبان به ضرورت روشن است، زيرا از خاصيّت لفظ مشترك اين است كه هر گاه به كار رود، ذهن به يكى از دو معنى منتقل نمىشود كه از معناى ديگر منصرف شود، بلكه به هنگام شنيدن لفظ در تعيين مقصود تا حضور قرينه تعيين كننده مردّد مىماند و اين يك واقعيّت است، مانند لفظ «قرء» كه در اصطلاح شريعت براى دوران حيض و پاكى زنان قرار داد شده است. هرچند از جهت فراوان به كار رفتن لفظ در يكى از دو معنى، آن معنى در نزد بعضى شيوع بيشترى پيدا مىكند ولى چون در همه ذهنها اين چنين نيست بازهم مشترك باقى مىماند.
بحث دوّم: در اقسام مشترك
دو مفهوم لفظ مشترك به اقسام زير تقسيم مىشود:
١- دو مفهوم يا دو معناى متفاوت دارند و يا دو معناى نزديك به هم. دو معناى متفاوت مانند پاكى و حيض كه دو معناى متفاوتند براى لفظ مشترك «قرء». دو معناى نزديك به هم در ابتدا به دو قسم تقسيم مىشود: يا يكى جزء ديگرى هست يا خير.
الف- نوع اوّل كه يكى جز ديگرى هست مانند لفظ ممكن كه بر دو مفهوم غير ممتنع و غير ضرورى دلالت مىكند (غير ممتنع و غير ضرورى جزء مفهوم ممكناند).
ب- نوع دوّم كه يكى جزء ديگرى نيست خود دو قسم است: يك مفهوم يا علّت است براى ديگرى و يا صفت در صورتى كه علّت باشد براى ديگرى مانند