ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣١١ - بحث پنجم - متكلمان گفتهاند كه چون ظاهر قرآن و سخن على(ع) دلالت دارند بر اين كه آب اصل وجود آسمانها و زمين است
بالزبد ركامه اشاره به صور افلاك و كمالات آنهاست كه به واسطه فرشتگان انجام گرفته است، ولى چون صور افلاك در قيام وجودى محتاج به جسم هستند نسبت دادن آنها به فرشتگان مجرّد نسبت شيء پست به شيء برتر مىباشد و به همين دليل سزاوار است كه نام زبد بر آن اطلاق شود. و چنان كه اين صور افلاك از كمالات عقلى و فيض آنها پديد آمدهاند و چنان كه زبد جداى از آب و پديد آمده از آب است، پس شباهت صور افلاك به زبد شباهت درستى است. و امّا كلام امام (ع) كه فرمود: رفعه فى اهواء منفتق و جوّ منفهق، يا اشاره به ملحق شدن صور افلاك به مواد آماده براى صورت پذيرى است. و يا اشاره به اختصاص يافتن وجود افلاك به مكانهاى معيّن و بالا رفتن به سوى آنهاست. اين كه امام (ع) فرموده است:
فسوّى عنه سبع سماوات، اشاره به اين است كه افلاك در وضع تعديل و تركيب كاملاند. اين كه امام (ع) شماره آسمانها را به هفت عدد محدود كرده است براى اين است كه دو فلك باقيمانده در شريعت به اسم ديگرى (عرش و كرسى) معروفند [١]. پس از اين توضيح حكما مىگويند آنچه كه ما گفتيم حكماى سابق نيز همين را گفتهاند.
مقصود تالس ملطى از عنصر اوّل همان مادّه اوّليّه ايجاد است و منظور از ايجاد كننده اوّل آب است، زيرا كه ايجاد كننده اوّل براى ديگر موجودات واسطه است و صورت و كمالات آنها از آن پديد مىآيد، چنان كه قوام هر موجود زنده عنصرى به آب مىباشد و به واسطه آن تحقّق مىيابد و همين است سرّ آنچه كه در تورات آمده است، زيرا مقصود از جوهر، مخلوق اوّليّه خداست و خداوند خالق آن است. و اين كه خداوند تعالى به آن با هيبت نگريست و اجزاى آن ذوب شد اشاره به صدور فيض از جانب خدا به فرمان و قدرت اوست و كفى كه از آن
[١] فلاسفه معتقد به نُه فلك هستند.