ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٤٣ - ترجمه
مىشود، از آن جمله عادت، اذلال. در مثل مىگويند «دانه» يعنى او را خوار كرد و مالك او شد. شعر حماسه از همين معناست كه گفته است: دنّاهم كما دانوا [١] و معناى ديگر دين مجازات است چنان كه خداوند متعال مىفرمايد انّا لمدينون، يعنى آنها را پاداش مىدهيم و از همين معناست مثل مشهور: كما تدين تدان، «چنان كه جزا بدهى جزا مىبينى». معناى ديگر دين طاعت است. در مثل مىگويند. دان له، «از او اطاعت كرد»، شعر عمرو بن كلثوم به اين معناست: عصينا لملك فينا ان تدينا [٢] در عرف شرعى دين بر شرايعى كه از جانب خدا بوسيله پيامبر صادر مىشود اطلاق مىشود.
(قرنه): براى او همتا قرار دارد، مقارنت به معناى اجتماع است و از قرن الثور و غيره گرفته شده است، از همين معناست قرنى كه در سن و سال به كار مىرود و به مردمى كه در يك زمان وجود دارند قرن اطلاق مىشود.
شاعر گفته:
|
اذا ذهب القرن الذى انت فيهم |
و خلّفت فى قرن فانت قريب [٣] |
|
در اين شعر قرن به معناى مردم آمده است:
(المزائله): جدايى طرفين (السّكن): هر چيزى كه بوسيله آن آرامش پيدا كنند (المتوحّد بالامر): مبرّا از شركت با ديگران در چيزى (استيناس بالشىء): گرايش به سوى چيزى و آرامش يافتن به وسيله او. به همين معناست تأنّس و از همين ريشه است انيس و مونس.
(استيحاش): ضدّ استيناس، نفرت داشتن طبع به خاطر نبودن انيس و مونس.
[ترجمه]
«سپاس پروردگارى را سزاست كه گويندگان از اداى سپاس او ناتوانند و شمارندگان از شمارش نعمتهاى او درماندهاند و كوشندگان از اداى حقّ او
[١] چنان كه ما را خوار كرده بودند خوارشان كرديم.
[٢] از پادشاهى كه در بين ما بود به جاى اطاعت سرپيچى كرديم.
[٣] هر گاه مردمى كه تو در ميان آنها زندگى مىكنى از ميان بروند بزودى در ميان مردم بعدى جانشين آنها خواهى بود.