ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٨ - بحث پنجم در باره تقسيم لفظ به اسم و فعل و حرف و بعضى تقسيمات ديگر
چند لفظ و يك معنى) معناى اشتراكى ندارند و صراحت دارند. به همين لحاظ آنها را اصطلاحا نصوص مىگويند، ولى قسم چهارم كه لفظ يكى و معنى متعدّد باشد، سه وجه دارد:
١- لفظ نسبت به معنى رجحان و برترى داشته باشد، در اين صورت آن را اصطلاحا ظاهر مىگويند.
٢- لفظ نسبت به يك معنى رجحان نداشته باشد، در اين صورت آن را اصطلاحا مؤوّل مىگويند.
٣- لفظ نسبت به هر دو معنى يكسان دلالت كند و معناى مقصود دقيقا فهميده نشود، در اين صورت آن را اصطلاحا مجمل مىگويند.
بنا بر اين رجحان و برترى قدر مشترك ميان معناى نص و ظاهر است و رجحان و برترى نداشتن قدر مشترك ميان مجمل و مؤوّل است. مشترك نوع اول (نص و ظاهر) را اصطلاحا محكم و مشترك نوع دوم (مجمل و مؤوّل) را اصطلاحا متشابه مىگويند.
بحث پنجم: در باره تقسيم لفظ به اسم و فعل و حرف و بعضى تقسيمات ديگر:
لفظ مفرد يا معناى استقلالى ندارد كه حرف ناميده مىشود و يا معناى استقلالى در يكى از زمانهاى سه گانه (گذشته و حال و آينده) دارد كه فعل ناميده مىشود و يا معناى استقلالى بدون مفهوم زمان دارد كه اسم ناميده مىشود اسم به اقسام زير تقسيم مىشود ١- اسم يا صرفا بر معنايى همچون خود زمان دلالت دارد مانند زمان.
٢- بر جزء زمان دلالت دارد مانند امروز، فردا.
٣- بر معناى جزء زمان دلالت دارد مانند صبح و شب.
٤- نام است براى معناى جزئى معيّن و مشخّص كه خود به دو صورت تقسيم مىشود: