ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٢ - الف - محاسنى كه از حذف حروف به دست مىآيد
كار مىرود. و هيچ كلمه پنج حرفى كاملى نيست كه از حروف ذلاقيه خالى باشد.
هر گاه كلمه چهار و پنج حرفى خالى از حروف ذلاقيه و شفائيه را بيابيم آن كلمه نو ظهور و از سخن عرب به شمار نمىرود و نيز گفته است كه حرف «ع و ق» در كلمهاى به كار نمىرود مگر اين كه آن را زيبا مىسازد. زيرا اين دو حرف سليسترين حروفند.
حرف «ع» فصيحترين حرف است از نظر آهنگ و خوشايندترين حرف است از نظر شنيدن. حرف «ق» داراى واضحترين صدا و از استوارترين حروف است. هرگاه حرف «ع يا ق» در ساختمان كلمه باشد آن كلمه زيباست «س» و «د» در ساختمان اسم چنين نقشى دارند، زيرا «د» نرم آهنگتر از «ط» و بلند آهنگتر از «ت» است «هاء» در كلمه به خاطر نرمى و سبكى آسان تحمّل مىشود. ناگزير رعايت اين امور به دليل روانى كلام بر زبان، لازم و مانند شروط فصاحت و بلاغت است.
بحث دوّم: راجع به زيباييهاى سخن است كه از تك تك حروف و يا شروط تركيب آنها حاصل مىشود:
الف- محاسنى كه از حذف حروف به دست مىآيد
و آن پرهيز عمدى از به كار بردن يك يا دو حرف در سخن و كلام به منظور ابراز مهارت در زبان است.
و اصل (نام شخصى است) كه مخرج «ر» نداشت پيوسته از به كار بردن «ر» پرهيز مىكرد، و در اين كه چگونه بايد از اداى جملهاى كه «ر» داشته باشد بپرهيزد و جملهاى ديگر به همان معنى ولى بدون «ر» بسازد، ماهر شده بود. مثلا اگر به وى پيشنهاد مىشد كه بگويد: اركب فرسك و اطرح رمحك: «اسبت را سوار شو و نيزهات را پرتاب كن» بدون تأمّل مىگفت: الق قناتك و اعل جوادك، كه به معناى جمله قبل است. حريرى شاعر، اين گونه سخن گفتن را به نهايت رسانده و اشعارى ساخته كه در آنها حروف نقطهدار، و در اشعارى ديگر حروف بىنقطه