ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦١١ - فرموده است من ابدى صفحته للحق هلك عند جملة(جهلة) الناس و كفى بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره
حرص، پيروى از هواى نفس، و كسى كه به خود ببالد و عجب كند. [١]» (اين در مورد كسى است كه ادّعاى بيجا كند). و امّا در مورد ناكامى شخص مفترى، افترا عبارت از تظاهر به خلقى است كه واقعيّت ندارد و روشن است كه دروغ در آخرت بىنتيجه است ولى در دنيا گاهى داراى نتيجه است و گاهى نيست. در صورتى كه داراى نتيجه باشد چون ناپايدار است و موجب خشم خدا، پس مثل اين است كه ثمر ندارد و شخص مفترى نااميدتر است از كسى كه اصلًا سودى ندارد. آن كه با دروغ و افترا طالب سودى است به هر حال زيانكار و نااميد است.
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفتهاند كه مقصود امام (ع) اين است كه هر كه بدون استحقاق ادّعاى امامت كند هلاك مىشود. و كسى كه در مورد امامت افترا بزند نااميد مىشود. اينان سخن خود را اين گونه تأييد كردهاند كه امام (ع) در اين خطبه فراوان به امر امامت پرداخته است.
(٤٢٣٥- ٤٢٢٤)
فرموده است: من ابدى صفحته للحقّ هلك [عند جملة (جهلة) النّاس] و كفى بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره
اين جمله براى آگاه كردن مردم است به اين حقيقت كه هر كس بىپروا حقّ را در مقابل هر باطلى اظهار كند و عقيده جاهلان را رد كند و آنها را در زمانى بر تلخى حق و دشوارى آن وا بدارد از دست و زبان جاهلان در معرض هلاكت قرار مىگيرد، زيرا كسى كه مكروه را پشت سر انداخته و در نكوهش آن مىكوشد، جزو آنان محسوب نمىشود.
سپس امام (ع) به جهل اشاره فرموده و كمترين درجه آن را ياد كرده چنين فرمودهاند كه كمترين درجه جهل براى پستى شخص كفايت مىكند چه رسد به زياد آن، و كمترين مقدار جهل آن است كه انسان مقام و منزلت خود را در بين
[١] ثلاث مهلكات: شح مطاع، و هوى متبع، و اعجاب المرء بنفسه.