ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٥ - مقدمه شارح
ستمگرى آن را محو و نابود ساخته بود.
صاحب ديوان الممالك، پوينده نزديكترين راه به سوى خدا، نشانه حق و ديانت، ملقّب به عطاملك فرزند وزير معظّم و سرور بزرگوار كه به ملاقات پروردگار جهانيان و همجوارى فرشتگان مقرّب نايل شده است اعتبار دين و دنيا «محمّد جوينى» كه خداوند شكوه او را دو چندان و بختش را جاويدان و قدر و كمالش را نگهبان و فضل و بخشش را تأييد و عمرش را طولانى و توفيقش را مدام گرداند و با ادامه عزّت برادر و دوستش كه بر همه سلاطين دنيا به علوّ مقام، و نهايت عزّت و افتخار و استوارى دانش و ادب و ورزيدگى عقل و حسب برترى داشت پشتش را محكم گرداند.
همان كه زيباييهاى اوصاف او گوشها را پر كرده و بخششهاى او نياز نيازمندان را برآورده ساخته و بخشش او بارانهاى پر سود را به فراموشى سپرده و چه شايسته است آنچه در باره كرم و شايستگى او سروده شده است:
|
هو البحر من اىّ النّواحى أتيته |
فلجّته المعروف و الجود ساحله |
|
|
تعوّد بسط الكفّ حتى لو أنّه |
ثناها لقبض لم تعطه انامله |
|
|
و لو لم يكن فى كفّه غير نفسه |
لجاد بها فليتّق اللّه سائله [١] |
|
آرى، او كسى است كه خداوند حكمت و سلطنت را برايش فراهم آورده، در بلنداى مقام، شأن و مرتبه فزونى بخشيده، وى داراى نفس ملكوتى، مقام خلافت بشرى، نسب پاك، اخلاق پسنديده، همّت بلند و هدفهاى عالى است.
سرور پادشاهان عرب و عجم، صاحب دفترهاى جهان، خورشيد فروزان حقيقت و دين، فريادرس اسلام و مسلمين محمّد (جوينى)، خداوند وى را به نهايت درجه
[١] او دريايى است كه از هر طرف به آن وارد شوى ژرفاى آن خير و نيكى و ساحل آن بخشش است چنان به گشاده دستى عادت كرده است كه اگر بخواهد و مشتش را ببندد انگشتانش اطاعت نمىكنند اگر در دستش جز جانش نباشد آن را مىبخشد پس بايد سائل از خدا بترسد و تقاضاى جان او را نكند.