ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٢ - بحث دوم اهل علم اختلاف نظر دارند كه آيا جايز است مشتق(مثلا صفتى) بر مصداق صدق كند
و حركتى كم ٩- يك حرف اضافه و يك حركت و يك حرف كم داشته باشد ١٠- حركتى اضافه و حركتى كم داشته باشد ١١- حركتى كم و حرفى اضافه داشته باشد ١٢- حركتى اضافه و حركت و حرفى كم داشته باشد ١٣- حركتى و حرفى اضافه و حرفى كم داشته باشد ١٤- حركت و حرفى اضافه و حركتى كم داشته باشد ١٥- حركت و حرفى اضافه داشته باشد و حركت و حرفى كم. اقسام ممكن قابل تصوّر اين ١٥ قسم است و بر اهل لغت است كه مثالهاى آنها را بيابند.
بحث دوّم: اهل علم اختلاف نظر دارند كه آيا جايز است مشتق (مثلا صفتى) بر مصداق صدق كند
و مشتق منه (مثلا مصدر يا ريشه كلمه) بر آن مصداق صدق نكند؟ به نظر ما [شارح] حق اين است كه جايز است. دليل ما اين است كه در باره اشتقاق كمترين مشابهت ميان مشتق و مشتق منه كفايت مىكند.
بنا بر اين شرط نيست بر هر مصداقى كه مشتق صدق كند مشتق منه نيز صدق كند، چون مهلك، مميت، ضارّ و مذل، كه مشتقاند و بر ذات مقدس متعال صدق مىكنند، ولى مشتق منه (مصدر) آنها مانند هلاك، موت، ضرر و ذلّ، نه تنها بر خداوند متعال صدق نمىكنند بلكه اطلاق آنها بر خداوند جايز نيست.
اگر اشكال شود كه مشتق مجموعهاى از مشتق منه و چيزى ديگر مىباشد و هر گاه مجموعهاى (مشتق) بر مصداقى صدق كند، اجزاى آن مجموعه نيز صدق مىكند، ما در پاسخ مىگوييم اين مطلب را كه مشتق منه جزء مشتق باشد و در معناى آن دخالت داشته باشد قبول نداريم. آنچه از مشتق منه در مشتق وجود دارد همان حروف اصلى و بعضى حركات مشتق منه مىباشد و ما روشن كرديم كه ناگزير بايد مشتق به يكى از صورتهاى قبل نسبت به مشتق منه تفاوتى داشته باشد و در تغيير مشتق نسبت به مشتق منه شكّى نيست، و پس از تغيير، مشتق منه به هيأت خود باقى نمىماند، پس لزومى ندارد هر جا كه مشتق صدق كند مشتق منه نيز صدق كند.