ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٥ - بحث پنجم در باره قرينهاى نباشد كه مقصود گوينده لفظ مشترك را تعيين مىكند
الف- بين معانى لفظ مشترك منافات باشد به گونهاى كه قابل جمع در يك لفظ نباشد لفظ مشترك تا ظهور ترجيح دهندهاى مجمل خواهد بود.
ب- بين معانى لفظ مشترك منافات نباشد، لفظ مشترك در همه معانى به صورت مجاز به كار مىرود.
اگر قرينه، بعضى از معانى لفظ مشترك را تأييد نمايد لزوما بايد لفظ مشترك را به همان معنى گرفت، هر چند لفظ مشترك براى دو معنى يا بيشتر باشد.
اگر قرينه هيچ يك از معانى لفظ مشترك را تأييد نكند در اين صورت بايد لفظ مشترك را در معناى مجازى آن حقايق به كار برد و در اين صورت داراى اقسام زير است:
الف- بعضى از معانى حقيقى لفظ مشترك بر بعضى ديگر برترى داشته باشد در اين صورت يا ميان معانى مجازى برابرى هست يا برابرى نيست. چنانچه برابرى باشد لفظ بر معناى مجازى حقيقى كه برترى دارد حمل مىشود و اگر برابرى نباشد و مجاز حقيقت برترى دارند رجحان داشته باشد باز هم لفظ مشترك بر همان معناى مجازى حمل مىشود و اگر معناى مجازى حقيقت غير برترى دارنده رجحان داشته باشد ميان دو معناى مجازى تعارض پيدا مىشود و تا زمانى كه مرجّحى در كار نباشد بر هيچ معنايى حمل نمىشود.
ب- ميان معانى حقيقى لفظ مشترك مساوات و برابرى باشد. در اين صورت اگر معناى مجازى اين حقايق از جهت نزديكى و دورى به معناى حقيقى اختلاف داشته باشند لفظ مشترك بر معناى مجازيى كه به معنايى حقيقى نزديكتر باشد حمل مىشود. و اگر ميان معانى مجازى برابرى باشد، ميان مجازهاى اين حقايق به خاطر برابر بودنشان تعارض به وجود مىآيد و تا زمانى كه دليل رجحان دهندهاى نباشد، لفظ مشترك بر هيچ يك از معانى مجازى حمل نمىشود.