ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٥ - بحث چهارم در باره الفاظ لفظ و معنى يا متحدند
عرضى ناميده مىشود و دو صورت دارد.
١- لازمه ماهيّت شيء يا واضح و آشكار است مانند فرد بودن براى عدد سه و يا واضح و آشكار نيست مانند نهايت پذير بودن جسم.
٢- لازمه وجود شيء است مانند سياهى براى كلاغ.
ب- مفهوم عرضى قابل انفكاك از شيء است كه دو صورت دارد:
١- سرعت قابل زوال است مانند برخاستن و نشستن.
٢- دير زوال است مانند جوانى.
توضيح: كلّى عرضى قابل انفكاك يا مختص به يك نوع است مانند ضاحك كه مختص انسان است و يا مختص به يك نوع نيست و انواعى را در بر مىگيرد، مانند راه رونده (ماشى) كه شامل انسان و حيوان مىشود (عرض عام براى انسان است)
بحث چهارم: در باره الفاظ لفظ و معنى يا متّحدند
(يعنى يك لفظ براى يك معنى است)، يا متعدّد (يعنى چند لفظ براى چند معنى)، يا لفظ متعدّد است و معنى واحد، و يا لفظ واحد و معنى متعدّد.
در صورت نخست كه لفظ و معنى متّحد باشند، به دو صورت تقسيم مىشود:
الف- لفظ داراى مفهوم كلّى باشد كه ميان افرادش اختلاف نباشد، مانند انسان كه به لحاظ انسان بودن، افرادش اختلاف ندارند و اصطلاحا آن را كلّى متواطى (همسان) گويند يا لفظ داراى مفهوم كلّى باشد كه افراد آن نسبت به مفهوم كلّى داراى درجات مختلف از لحاظ شدّت و ضعف باشند. مانند مفهوم وجود، كه اين نوع مفهوم كلّى را اصطلاحا مشكّك مىگويند.
ب- لفظ بر مفهوم جزئى و مشخّص دلالت كند، مانند لفظ زيد كه بر شخص معيّنى دلالت مىكند.