ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٧ - بحث چهارم در باره الفاظ لفظ و معنى يا متحدند
براى اسب [١] در صورتى كه لغت جنبنده براى تمام موجودات داراى حركت به كار رفته است و مانند لفظ غايط براى مدفوع انسان در صورتى كه در لغت، غايط به معناى مكان پست و مطمئن بوده است. اگر لفظ در معنايى غير از معناى ابتدايى خود به وسيله عرف خاص به كار رفته باشد، آن را اصطلاحا منقول عرف خاص مىگويند، مانند رفع- و نصب- جرّ- در نزد علماى نحو، و مانند جمع، قلت و فرق در نزد فقهاى دين و مثل موضوع، جنس و فصل در نزد علماى منطق.
٣- وقتى كه به كار بردن لفظ در معنايى غير از معناى اوّل شهرت نيافته باشد به چند قسم تقسيم مىشود:
اول- اگر از لفظ، معناى اول و معناى دوم به طور مساوى فهميده مىشود اصطلاحا آن را لفظ مشترك مىگويند دوم- شهرت لفظ در معناى اوّل بيشتر از معناى دوم باشد، به كار بردن لفظ را در معناى اول حقيقت و در معناى دوم مجاز مىگويند ب- وقتى كه يك لفظ براى دو معنى قرار داد شده باشد به دو صورت تقسيم مىشود:
١- دلالت لفظ نسبت به هر دو معنى يكسان باشد كه اصطلاحا آن را مشترك مىگويند و از اين لحاظ كه هيچ يك از دو معنى را بدون قرينه مشخص نمىكند مجمل مىنامند.
٢- دلالت لفظ بر يكى از دو معنى رجحان داشته باشد نتيجه. از تقسيمى كه در بحث فوق به عمل آمد به روشنى چنين نتيجه گرفته مىشود كه سه قسم اوّل تقسيمات فوق (يك لفظ و يك معنى، يك لفظ و چند معنى،
[١] به كار بردن لفظ جنبنده براى اسب در زمان ما معمول نيست، شايد در زمانهاى پيش از عصر شارح به كار مىرفته است. در عصر ما براى منقول عرفى چارپا را براى الاغ به كار مىبرند.