ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٠١ - لغات
(صال): با نيرومندى خود را به كارى واداشت.
(يد جدّاءيا يد جذّاء): دست قطع شده و شكسته.
(الطّخيه): ظلمت و تاريكى، عرب به شب تاريك مىگويد ليلة طخياء- تركيب اين كلمه در سخن امام (ع) دلالت بر تاريكى كارها و مشكل بودن آنها دارد و از همين معنى است كلمة طخياء يعنى كلام گنگ و نامفهوم.
(الهرم): سنّ بالا و پيرى.
(الكدح): كوشش و كار (هاتا): اسم اشاره است براى مؤنّث.
(احجى): به عقل نزديكتر است.
(القذى): چيزى كه چشم را آزار دهد مانند غبار و خاشاك.
(الشّجى): چيزى كه از غصه و غم در گلو گير كند.
(التراث): چيزى كه به ارث مىماند.
(ادلى فلان بكذا): به كسى نزديك شدن و چيزى را به او واگذار كردن.
(شتّان ما هما): چقدر دوراند از هم.
(شتان ما عمرو و زيد): زيد و عمرو با هم زياد فرق دارند.
(كور النّاقه): با شتر مسافرت كردن.
(الاقاله): بهم زدن معامله.
(الاستقاله): خواستن از كسى كه معامله را به هم بزند.
(شدّ الامر): كار دشوار شد.
(تشطّر): هر كسى قسمتى را براى خود گرفت.
(الحوزه): طبيعت، ناحيه.
(الكلم): جراحت.
(عثار): لغزيدن. هر گاه پاى شخص به سنگ يا چيزى مثل آن برخورد كند و بيفتد مىگويند عثر يعنى لغزيد.
(الصّعبه): شترى كه هنگام محمل بستن يا سوار شدن رام نيست.
(شتق النّاقة بالزّمام و اشتق لها): زمانى است كه سواره مهار ناقه را بكشد و با قدرت آن را از حركت باز دارد.
(الخرم): شكافته شدن و دو تا شدن.
(اسلس لها): آن را آزاد گذاشت.
(تقحّم فى الامر): وقتى انسان خود را در كارى بشدّت وارد سازد.
(منى النّاس): مردم گرفتار شدند.
(الخبط): حركت غير مستقيم.
(شماس): فراوانى اضطراب، دلهره.
(التّلوّن): تغيير حالت.
(الاعتراض): نوعى تغيير حالت. اصل آن در عرض راه، راه رفتن با نشاط و شادى است.
(هن): بر وزن اخ كنايه از چيزى زشت و ناپسند است. اصل آن هنو مىباشد. عرب مىگويد هذا هتك، يعنى اين زشتى تو است.