ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦١٢ - فرموده است من ابدى صفحته للحق هلك عند جملة(جهلة) الناس و كفى بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره
مردم نشناسد و ارزش خود را نسبت به آحاد مردم بررسى نكند و همين مقدار از جهالت براى هلاكت انسان كافى است، زيرا نشناختن خود، منشأ بسيارى از صفات پست و نابود كننده است مانند خود بزرگبينى، به خود باليدن و سخن باطل گفتن و نيز با وجود نقص، ادّعاى كمال كردن، و در بيشتر احوال از حدّ خود تجاوز كردن، چنان كه على (ع) در جاى ديگر مىفرمايد: «خدا بيامرزد كسى را كه قدر خود را بشناسد و از حد خود تجاوز نكند [١].»
در اين كلام مقصود امام (ع) ايجاد نفرت كردن از جهل در بين مردم است، تا به مقدارى كه به شناخت جهل دست مىيابند، خود را براى رعايت حق خالص كرده و آن را يارى كنند، و چه بسا كه از اين كلام امام (ع): من ابدى صفحته ... چگونگى توجه دادن و مأنوس ساختن سرشت جهّال به حقيقت، فهميده شود. بدين توضيح كه سزاوار نيست تمام حقايق يكباره و بدون پرده براى نادانان عرضه شود، زيرا بيان كليّه حقايق موجب تنفّر آنها و بر هم ريختگى نظام زندگيشان مىشود، بلكه لازم است آنها اندك اندك و بتدريج با حقايق انس گيرند. انس گرفتن آنها با حقيقت در بعضى امور به دليل دشوارى حق نسبت به فهمشان يا نسبت به استحكام اعتقاد باطلشان كه در برابر حق دارند، موجب مىشود كه باطل را در ظاهر حق، وسيله فريب قرار دهند. چنان كه اين نوع برخورد با جهّال در قرآن كريم و سنّت پيامبر وارد شده كه عبارت است از صفاتى كه جسم بودن خدا را مىرساند و چيزهايى كه در باره خداوند متعال روا نيست كه بر ظاهرش حمل شود. البتّه حمل اين صفات بر ظاهر، آن چنان كه نادانان مردم گمان مىكنند، امرى باطل است ولى چون همين ظاهر سبب نزديكى و علاقهشان به وجود خالق مىشود و باعث نظم امورشان مىشود در شريعت وارد شده است.
[١] رحم اللّه امرء عرف قدره و لم تبعّد طوره.