ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٦ - بحث دوم - عطف چند جمله بر چند جمله
با توجّه به بحث فوق روشن شد كه واجب است بين دو مبتدا و دو خبر مناسبت برقرار باشد، ولى اگر مبتدا در هر دو جمله شيء واحدى باشد عطف واجب است مانند اين كه بگويى: فلان يضرّ و ينفع و يأمر و ينهى و ... «فلانى ضرر مىزند و نفع مىرساند، و فرمان مىدهد و نهى مىكند»، زيرا اگر بگويى آن شخص ضرر مىزند و نفع مىرساند معناى حرف عطف اين است كه او جامع ضرر و نفع است و اگر حرف عطف حذف شود اين جامعيّت نخواهد بود.
بحث دوّم- عطف چند جمله بر چند جمله:
همان گونه كه جايز بود يك جمله بر يك جمله عطف شود، جايز است كه چند جمله بر چند جمله ديگر عطف شوند. اين موضوع در صورتى است كه جملات شرط و جزا باشد، زيرا گاهى مجموع دو جمله شرط، و مجموع دو جمله ديگر جزا واقع مىشود. مانند سخن حق تعالى: «وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» [١].
ميان دو جمله شرط: من يشاقق الرّسول، و يتّبع غير سبيل المؤمنين، و دو جمله جزا نولّه، و نصله، عطف برقرار است.
آنچه در باره شرط و جزا گفتيم بطور كلّى در باره عطف چند جمله بر چند جمله صادق است مانند سخن خداوند متعال: «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَ ما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ» [٢]
[١] سوره نساء (٤): آيه (١١٥): و هر كس پس از روشن بودن راه حق بر او با رسول خدا به مخالفت برخيزد و راهى غير طريق اهل ايمان پيش گيرد، وى را به همان طريق باطل و راه ضلالت كه برگزيده واگذاريم و او را به جهنّم افكنيم.
[٢] سوره قصص (٢٨): آيه (٤٤): اى رسول ما تو آن هنگام كه ما به موسى مقام نبوّت و فرمان الهى عطا كرديم به جانب غربى (كوه طور) نبودى و حضور نداشتى و لكن ما امم و قبايلى را بيافريديم كه عمر دراز يافتند و تو ميان اهل مدين (كه به جهل و گمراهى مىزيستند) نبودى.