ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٠١ - ركن اول در مورد طرفين تشابه است
محسوس است تشبيه شده است.
صورت چهارم، آن كه مشبّه به معقول و مشبّه محسوس باشد مانند گفته شاعر:
|
كانّ بصاص البدر من تحت غيمه |
نجاة من البأساء بعد وقوع [١] |
|
در اين جا مشبّه كه روشنايى ماه است محسوس و مشبه به كه خلاصى باشد معقول است. و باز مانند سروده صاحب بن عباد به هنگام تقديم عطرى به قاضى ابو الحسن:
|
اهديت عطرا كان مثل سنائه |
فكانّما اهدى له اخلاقه [٢] |
|
امام فخر رازى تشبيه نوع چهارم را منع كرده است به اين اعتماد كه علوم عقلى به دست آمده از محسوساتند و محسوس مبناى معقول است. اقتضاى تشبيه كردن محسوس به معقول اين است كه اصل فرع و فرع اصل قرار گيرد و اين محال است.
سخن امام فخر درست نيست زيرا حواس هر چند مسير كسب علماند امّا تمام مسيرهاى كسب دانش نيستند. بر فرض بپذيريم كه حواس تنها راه كسب دانشاند، نمىتوانيم بپذيريم كه محسوس از آن جهت كه فرع است اصل قرار گيرد نه به طور مطلق. و در اين مورد چنين نيست زيرا معقول فرع محسوس است از آن جهت كه معقول از محسوس به دست مىآيد و به همين لحاظ نمىتواند معقول مقدّمه محسوس باشد و با اين كه معقول در ادراك اوّليّه فرع محسوس است در تشبيه و ملاحظات ذهنى مىتواند براى معقول اصل قرار بگيرد.
[١] گويا روشنايى ماه شب چهارده از زير ابر مانند خلاصى از واقعه سختى پس از روى دادن مىباشد.
[٢] عطرى را به وى هديه كردم مانند بزرگى مقامش گويا چيزى مطابق ميلش به او هديه شده است.