ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٣١ - ٦ - تلاوت كننده بايد خود را از موانع فهم قرآن خالى گرداند
تفسير به رأى است و پذيرفتن آن جايز نيست.
سوّم، صحابه و مفسّران در تفسير بعضى آيات اختلاف نظر دارند و نظرهاى گوناگونى را نقل كردهاند، به گونهاى كه جمع بين آنها ممكن نيست و محال است همه آن اقوال از رسول خدا شنيده و نقل شده باشد.
چهارم- امام على (ع) براى ابن عباس دعا كرده و فرمود: «خدايا او را در دين فقيه گردان و تأويل كتاب را به او بياموز» [١]. بنا بر اين اگر تأويل قرآن مثل نزول قرآن شنيدنى و حفظ كردنى باشد، تخصيص يافتن ابن عباس به اين حقيقت بىمعنى خواهد بود.
پنجم- به دليل گفته حق متعالى: لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ [٢] در اين آيه خداوند استنباط را به رأى علما اثبات كرده است. روشن است كه استنباط معنى قرآن بالاتر از شنيدن آن است.
با توجّه به توضيحات فوق بناچار بايد نهى از تفسير به رأى را به يكى از دو معناى زير حمل كنيم:
١- انسان در مورد چيزى نظر خاصّى داشته باشد و ميل باطنىاش وى را به مقصد خاصّى سوق دهد، در اين صورت قرآن را طبق ميل خود تفسير مىكند.
چه، اگر اين خواست و ميل را نداشته باشد اين معناى تأويلى به ذهنش نمىآيد، خواه صحيح باشد و خواه ناصحيح. و اين مانند كسى است كه ديگران را براى مبارزه با قلب بىرحم فرا مىخواند و غرض خود را به قول خداى تعالى: اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ^، اثبات مىكند و سخن او اشاره به اين دارد كه مقصود از قلب قسىّ، فرعون است. چنان كه بعضى از وعّاظ براى زيبايى كلام و ترغيب مستمعان چنين استدلالاتى را به كار مىگيرند و اين تفسير به رأى گفته مىشود و جايز نيست.
[١] اللّهمّ فقّهه فى الدّين و علّمه التّأويل.
[٢] سوره نساء (٤٠): آيه (٨٣)، كسانى كه فهم حقيقت را از قرآن استنباط كردهاند.