ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٧٩ - بحث ششم - محسنات خطابه
بدكاران بهرهمند مىشوند.» هر يك از خطابههاى نوشتنى و گفتنى و اقسام آنها داراى روش خاصّى است.
ب- محسّنات خطابيّه، ترتيب محتواى خطابه گفتار خطابى داراى اوّل و وسط و خاتمه است. آغاز خطبه به منزله ترسيم خطوطى است كه دورنماى هدف گوينده را روشن مىكند و شنونده بطور اجمال آن را مىفهمد.
وسط خطبه روايت گونهاى است براى بيان امر واقع كه آن امر واقع يا بيان حسن و قبح است چنان كه در منافره بود و يا بيان عدل و جور است چنان كه در مشاجره بود.
گاهى بر آغاز خطبه گفتارى مقدّم مىشود كه يا بيان كننده شكر و ستايش گوينده است و يا آماده شدن شنوندگان براى شكر و سپاس چنان كه عادت بر اين است كه ستايش و صفات خدا و پيامبرانش در آغاز خطبه آورده مىشود.
گاهى وسط خطبه جنبه داستانى نداشته بلكه ارشاد و راهنمايى و وادار ساختن به مصلحتى است. چنان كه در خطبه پندآميز چنين است زيرا در خطبه اندرز گونه بيان حكايت، شكايت، ستايش، نكوهش، جدال و درگيرى نيست.
در چنين خطبهاى آوردن صدر زيباست تا شنونده نصيحت، در غرض پند دهنده بينديشد و آماده پذيرفتن شود ولى آوردن صدر در مشاجره زشت است.
خاتمه براى خطبه نيكو است هر چند خطبه پندگونه باشد. خصوصياتى كه سزاوار است در خاتمه ذكر شود اين است كه اجزاى خاتمه از هم جدا و با اجزاى ما قبل مخلوط نباشد خصوصا در خطبههاى ارشادى و آن اين گونه است كه طرف مشورت مىگويند: «آنچه از نصيحت مىدانستم گفتم ديگر صلاح با خودتان» و خطيب در خاتمه خطبه مىگويد: اين نظر من بود كه گفتم خدا من و شما را بيامرزد كه او بخشنده است و يا مشابه اين جمله.
ج- امورى كه به شكل ظاهرى خطيب مربوط است خطيب بايد ظاهر