ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢١٦ - خطبه سيد رضى
مكافات و كفاء: به معناى ازاء است و در اصل در امور مادى به كار مىرفته مثلا گفته مىشده «فلانى را به چيزى مكافات دادى» يعنى به وسيله مادّيات پاداش داده شد. و رفته رفته معناى پاداش معنوى را نيز به خود گرفته است و در معناى مادّى نيز گفته مىشود: كفأت الاناء يعنى ظرف از مايعى پر شد. و كفاء الشّىء بامدّ و همزه به معناى مثل و نظير به كار رفته است.
خوى النّجم: بدون تشديد واو به معناى سقوط است و با تشديد واو به حالتى از ستارگان گفته مىشود كه ميل به پنهان شدن دارد.
عنفوان الشّباب والسّن: آغاز جوانى و عمر.
الغضّ: طراوت و شادابى.
غضاضة الغصن: تر و تازگى و نرمى شاخه.
حدائى على كذا: مرا به كارى برانگيخت و به آن وا داشت. اين لغت از حداء ابل گرفته شده و آن سرود خوانى و آواز خوش براى شتر است كه آن را در راه رفتن تند مىكند.
الخصائص: جمع خصيصه بر وزن فعليه به معناى فاعل و آن چيزى است از كمال و غير آن كه به انسان اختصاص دارد محاجزات: جمع محاجزه و آن ممانعت از جانب دو طرف است، مثلا: روزگار از انجام كارى مخالفت مىكند و انسان سعى مىكند ممانعت روزگار را از ميان ببرد.
مماطلات: جمع مماطله، بر وزن مفاعله و بر معناى طرفينى دلالت داشته و به معناى امروز و فردا كردن است. گويا زمان به دليل فريبكاريش وعدههاى طولانى مىدهد و در عمل خلف وعده مىكند و گويا انسان به دليل آرزوى دراز انجام عمل را به زمان بعد موكول كرده و باز خلاف مىكند.
اعجب فلان بكذا فهو معجب: فعل مجهول است و زمانى گفته مىشود كه شخص چيزى را دوست داشته باشد و به آن ميل كند و آن چيز در جايگاهى قرار گرفته باشد كه براى آن شخص تعجّب آور باشد. مثلا گفته مىشود فلانى از عقل و رأى خود به عجب آمده است.
البدائع: جمع بديعه بر وزن فعيله و به معناى مفعول است و آن انجام كارى بدون نمونه و سابقه است بعدها بدائع براى كارهاى نيك و به عنوان مبالغه هم به كار رفته هر چند عمل مسبوق به سابقه بوده و به خاطر اين كه سخت نيكوست عملى بر آن پيشى نداشته است.