ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٩٣ - فرموده است استأدى الله سبحانه تا الا ابليس
پاسخ ديگر اين كه قوّه واهمه ابليس جز معانى جزئى مربوط به محسوسات را درك نمىكند پس حكمى كه صادر مىكند جز در موارد اشياء محسوس صادق نيست. هر چند ثابت شد نفس جوهر كه مجرّد است و از دسترس خرد بيرون، امّا ابليس انسان را چيزى غير از همين بدن محسوس آفريده شده از خاك نمىدانست.
پس از توضيح موضوع فوق در باره كلام امام (ع) مىگوييم: چيره شدن خود بزرگ بينى بر ابليس و اين كه خود را به آتش نسبت مىدهد نسبت مجازى است، زيرا عادت اين طور جارى است كه شخص از جنبه نقص خود روگردان بوده و به جنبههاى مورد افتخار و انتساب خود به آن رو آورده و خو را عزيز مىداند. بنا بر اين زبان حال ابليس و قواى تابع آن اين است كه سجده بر آدم را با عبارت: قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ [١] انكار كرد و خلقت خود را بهترين عنصر يعنى آتش دانست. حكما گفتهاند چون خداوند متعال اين حال را از ابليس ديد او را لعنت و طرد كرد و از بهشت بيرون راند و فرمود: قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ [٢].
حكما گفتهاند پس از آن كه دانستى جنّت، معارف حق سبحانه و سرور و شادمانى عبارت است از مطالعه انوار كبريائى الهى و درجات بهشت مراتبى هستند كه عقل در مقام سلوك از مرتبهاى به مرتبهاى منتقل مىشود تا به باغهاى قدس و مجاورت ساكنان بلند مرتبه برسد. بنا بر اين روشن مىشود كه كيفيّت قوّه واهمه از پيمودن اين مراتب ناتوان است. بنا بر اين مطرود و ملعون شدن ابليس و
[١] سوره حجر (١٥): آيه (٣٣): من هرگز به بشرى كه از گل و لاى كهنه خلق كردهاى سجده نخواهم كرد.
[٢] سوره حجر (١٥): آيه (٣٤): از بهشت بيرون شو كه راندهاى و تا روز رستاخيز نفرين من بر تو است.