ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٣٣ - فرموده است ليس فيهم سلقة ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته الى آخره
چيزى نيست و اين بدان خاطر است كه مخالف اغراض و خواستههاى آنهاست و معروف را آن قدر ترك مىكنند كه در ميان آنها انجام آن زشت و قبيح شمرده مىشود و در ميان آنها از منكر معروفتر چيزى نيست چون مطابق خواست و ميل آنهاست و آن را دوست دارند.
امام (ع) در جاى ديگر مردم را به سه دسته تقسيم كرده است: دانشمند، دانشآموز، و افراد بىارادهاى كه به دنبال هر صدايى راه مىافتند. دو مرد مورد خشمى كه امام (ع) در اين خطبه به آنها اشاره كرده است از قسم اوّل اين تقسيم نيستند، زيرا آن دو داراى جهلى هستند كه مخالف علم است و از قسم سوّم نيز به شمار نمىآيند زيرا آن دو خود را پيشوا مىپندارند و ديگران را به پيروى از خود دعوت مىكنند، در صورتى كه «همج» چنان كه در كلام امام (ع) توضيح داده شد به معناى پيروان بىارادهاند. بنا بر اين ناچار از قسم دوّم، يعنى دانشآموز، خواهند بود. پس از روشن شدن اين موضوع مىگوييم مقصود از دانشآموز كسى است كه به سبب طلب دانش از مرتبه پيروى بىاراده فراتر رفته و ذهن او چيزى از اعتقادات را ضمن آميزش با كسانى كه داراى علم هستند و مطالعه كتاب و غير آن فرا مىگيرد و هنوز به درجه دانشمندانى كه قدرت اظهار نظر و اقامه استدلال دارند نرسيده است بنا بر اين اعتقادات چنين شخصى يا مطابق با كلّ حقايق و يا مطابق با بعضى از آنهاست و يا اصلًا مطابق با حقايق نيست و با هر يك از اين سه فرض يا خود را مناسب يكى از مناصب دينى مانند فتوا و قضاوت نمىداند يا مىداند، بدين ترتيب شش قسم پديد مىآيد:
١- اعتقادى مطابق با واقع داشته باشد ولى هيچ يك از مناصب دينى را نپذيرد.
٢- اعتقادى مطابق با واقع داشته باشد و آماده پذيرفتن يكى از مناصب دينى باشد.