ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٢٥ - قسم چهارم - لفظ معقول براى لفظ محسوس به صورت استعاره به كار مىرود
فايدهاى مترتب نيست از اين جهت از نادان كاملتر است، بدين سبب لفظ مرده را براى جاهل استعاره مىآورند. از اين قبيل است فرموده: على (ع): «مردم در خوابند و هر گاه بميرند بيدار مىشوند [١]» گاهى مستعار و مستعار له با يكديگر مخالفتى نداشته و در يك صفت از صفات معقول مشتركند جز اين كه يكى از آن دو در صفت كاملتر است. در اين صورت ناقص را به منزله كامل فرض كرده و كامل را براى ناقص استعاره مىآوريم مانند اين مثال: «فلان شخص مرگ را ملاقات كرد» منظور از ملاقات ديدن شدايد و سختيهاست، زيرا مرگ با شدايد در ناپسند بودن مشترك است ولى مرگ نسبت به شدايد كاملتر است و لذا شدايد را به منزله مرگ فرض كرده و لفظ مرگ را براى آن استعاره مىآورند.
قسم سوّم- استعاره آوردن لفظ محسوس براى معقول
مانند استعاره نور محسوس براى دليل روشن و لفظ ترازوى محسوس براى عدل (معقول) و از اين قبيل است سخن معصوم (ع) در ستايش قرآن: «ريسمان محكم خدا، بهار دلها، سرچشمههاى دانش [٢]». لفظ ريسمان، بهار و سرچشمه را براى معانى قرآن استعاره آوردهاند.
قسم چهارم- لفظ معقول براى لفظ محسوس به صورت استعاره به كار مىرود.
بدين طريق كه معقول را در تشبيه اصل قرار داده و در تشبيه محسوس به معقول مبالغه كند، مانند اين مثال: «ديدار او شفاى درد و جز او زندگى بيمار است». در اين مثال چون شفا و ديدار در خوشحالى كه از آن دو حاصل مىشود مشتركند و از طرفى چون شفا در خوشحالى كردن قوىتر است از باب مبالغه در تشبيه، محسوس فرض شده و شفا را به جاى ديدار به عاريه گرفته است.
[١] الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا.
[٢] و انّه حبل المتين و فيه ربيع القلب و ينابيع العلم.