منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٠٥ - الترجمة
بامامت بر گزيند و غائب را نسزد كه از بر گزيده قوم بامامت سر باز زند.
(اين گفتار تعريض است به عمل طلحه و زبير و پيروانشان كه در مدينه بودند و بيعت كردند و نكث و نقض عهد كردند، و بكار معاويه و أتباع او كه در مدينه نبودند و از اختيار قوم و اجماع ايشان اعراض كردند).
و جز اين نيست كه مشورت در أمر خلافت براى مهاجرين و أنصار است كه آنان أهل حلّ و عقد از امت محمد و پيشوا و زعماى آنانند پس اگر آنان اجتماع كردند بر مردمى و او را امام خود ناميدند آن كار مرضيّ خداوند است، پس اگر كسى بسبب طعنى بر آنان يا بر كسى كه با او بامامت بيعت كردند، يا بسبب بدعتي در آن كار از امرشان بدر مىرفت او را بسوى آنچه كه از او بدر رفت بر مىگردانيدند و اگر إبا ميكرد با او كار زار مىكردند چه او جز راه مؤمنين را پيروى كرده است و خداوند او را بخودش وا مىگذارد.
(مراد اين است كه برخي به آن حضرت بر قتل عثمان طعن مىزدند، و برخى بدعت نهادند كه معاويه را براى منصب خلافت نصب كردند، و امام ٧ در اين نامه تعريضا بمعاويه ارائه مىدهد كه اگر سبيل مؤمنين را اتباع نكند و از اجماع مهاجر و أنصار بر امامت آن بزرگوار روي بر گرداند نخست آن قوم او را بقبول آن أمر و رجوع از خود كامى و خود سرى دعوت كنند، و اگر گردن كشد و ياغى شود با وى بقتال قيام كنند).
هر آينه قسم بزندگانى من اى معاويه! اگر بديده خرد بنگرى نه بهواى نفس أمّارهات مرا برىترين مردم از خون عثمان مىيابى، و خواهى دانست كه من از ريختن خونش بر كنار بودم جز اين كه خواهى جنايتى بافترا و بهتان بمن نسبت دهى تا آنرا دست آويز خود گردانى و آنچه را كه بر تو هويدا است بپوشانى.
(اين معنى بنا بر آن وجه است كه تجنّ مضارع جنّ باشد كه بسيارى بر آن رفتهاند اگر چه صحيح اين است تجنّ امر از تتجنّى است، خلاصه بنا بر مضارع