منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٠٦ - و من كتاب له
بودنش مراد اين كه بر معاويه معلوم بود كه امام ٧ از قتل عثمان دفاع ميكرد و مردم را از آن تحذير مىفرمود و از ريختن خونش بر كناره بود، جز اين كه مىخواست بهانهاى در دست گيرد تا بدشمنى و كينه توزى اين امر روشن و أمثال آنرا بپوشاند و انكار كند و حضرتش را بخون عثمان بيالايد).
درود بر آنكه راه حق را پيروى كند.
(و بنا بر نسخه صحيح كه تجنّ را امر از تتجنّى بگيريم معنى چنين است) پس هر چه از افتراء و بهتان كه بخاطرت مىرسد و خواهى بمن نسبت دهى بده «كه گفتهاند: دروازه شهر را توان بست و دهن مردم را نتوان بست». و در لغت و شرح اين وجه أخير متعين و صحيح دانسته شد.
بدانكه إمام ٧ اين نامه را بنا بر عقيده قوم و حسب مقتضي مقام كه مماشات با آنان است تقرير فرمود كه چنانچه خلافت آن سه تن بعقيده قوم به بيعت أهل حلّ و عقد بود و ديگران آنرا قبول كردند و نقض بيعت نكردند و بدعت در دين ننهادند، مىبايستى در باره آن حضرت نيز كه أهل حلّ و عقد از مهاجر و أنصار بر امامت او گردن نهادند و اتفاق كردند مخالفت ننمايند، و گرنه خلافت بلا فصل آن بزرگوار و امامت حضرتش بنصّ خدا و رسول ثابت و مبرهن است.
و من كتاب له ٧ اليه أيضا. و هو الكتاب السابع من باب المختار من كتبه ٧ و رسائله:
أمّا بعد فقد أتتني منك موعظة موصّلة، و رسالة محبّرة، نمّقتها بضلالك، و أمضيتها بسوء رأيك، و كتاب امرء ليس له بصر يهديه، و لا قائد [و لا صالح- خ ل] يرشده، قد دعاه الهوى فأجابه و قاده الضّلال فاتّبعه، فهجر لاغطا، و ضلّ خابطا.