منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٩٤ - «فذلكة البحث»
|
من تو را اندر دو عالم رافعم |
طاغيان را از حديثت دافعم |
|
|
كس نتاند بيش و كم كردن در او |
تو به از من حافظى ديگر مجو |
|
|
رونقت را روز روز افزون كنم |
نام تو بر زرّ و بر نقره زنم |
|
|
منبر و محراب سازم بهر تو |
در محبّت قهر من شد قهر تو |
|
|
نام تو از ترس پنهان مىبرند |
چون نماز آرند پنهان بگذرند[١] خفيه مىگويند نامت را كنون |
|
|
خفيه هم بانگ نماز اى ذو فنون |
از هراس و ترس كفار لعين |
|
|
دينت پنهان مىشود زير زمين |
من مناره بر كنم آفاق را |
|
|
كور گردانم دو چشم عاق را |
چاكرانت شهرها گيرنده و جاه |
|
|
دين تو گيرد ز ماهى تا بماه |
تا قيامت باقيش داريم ما |
|
|
تو مترس از نسخ دين اى مصطفى |
اى رسول ما تو جادو نيستى |
|
|
صادقى هم خرقه موسيستى |
هست قرآن مر تو را هم چون عصا |
|
|
كفرها را در كشد چون اژدها |
گر جهان فرعون گيرد شرق و غرب |
|
|
سرنگون آيد خدا را گاه حرب |
تو اگر در زير خاكى خفتهاى |
|
|
چون عصايش دان تو آنچه گفتهاى |
گر چه باشى خفته تو در زير خاك |
|
|
چون عصا آگه بود آن گفت پاك |
قاصدان را بر عصايت دست نى |
|
|
تو بخسب اى شه مبارك خفتنى |
تن بخفته نور جان در آسمان |
|
|
بهر پيكار تو زه كرده كمان |
فلسفىّ و آنچه پوزش ميكند |
|
|
قوس نورت تير دوزش ميكند |
چون كه چوپان خفت گرگ ايمن شود |
|
|
چون كه خفت آن جهد او ساكن شود |
ليك حيوانى كه چوپانش خدا است |
|
|
گرگ را آنجا اميدوره كجا است |
و إنّما اتسع نطاق الكلام في هذا البحث لما رأينا شدّة عناية النّاس به
[١] يعنى أن المسلمين كانوا يكتمون اسم رسول اللّه٦ و يصلون سرا خوفا من الكافرين.