منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣١ - الترجمة
اشعرى و عمرو عاص و در مذمت اهل شام است.
(شاميان از پيروان معاوية بن ابى سفيان بودند و بقتال با أمير مؤمنان على ٧ برخاستند و در صفين مدّتى مديد كارزارى شديد كردند و از دو سپاه بسيار كشته شدند و بيست و پنج تن از صحابه پيغمبر ٦ كه عمار ياسر از آن جمله بود و در ركاب ظفر انتساب أمير المؤمنين در إعلاى كلمه حق و نصرت دين جهاد مىكردند بدرجه رفيعه شهادت رسيدند، و رسول اكرم باتفاق شيعه و سنّى بعمّار فرمودند: إنّما تقتلك الفئة الباغية يعنى اى عمار تو را گروه ستمكار مىكشند كه در جنگ صفين لشكر معاويه وى را بكشتند. سرانجام لشكر معاويه شكست خوردند و چون آثار ذلّ و انكسار در خود مشاهده كردند بحيلت و خدعت عمرو عاص عيّار قرآنها بر سر نيزهها برافراشتند و فرياد زدند: كتاب اللّه بيننا و بينكم، اهل عراق كه لشكر على ٧ بودند جز تنى چند آن پيشنهاد را پذيرفتند و هر چه امير المؤمنين ايشان را نصيحت كرد كه اين خدعت است و فريب نخوريد فايده نكرد عاقبت در حباله حيلت عمرو در افتادند، و اتفاق كردند كه هر يك از فريقين حكمى انتخاب كنند و بحكم آن دو تسليم شوند، أهل شام عمرو عاص را برگزيدند و أهل عراق ابو موسى را أمير المؤمنين از اين رأى روى درهم كشيد و موافق رأى بلندش نيامد و گفت: فادفعوا في صدر عمرو بن العاص بعبد اللّه بن عبّاس، ولى سربازان گول از رأى أمير سر باز زدند تا ديدند آنچه كه ديدند) اهل شام ستمكارانى ناكس و بندگانى پستاند، گرد آمده از هر سوى و برچيده از هر آميختهاند، گروهى كه بايد آنان را دين و ادب و دانش آموخت و بكارهاى ستوده واداشت و بر آنان ولىّ گمارد و دستشان را گرفت تا خودسرى و خودكامى كارى نكنند (يعنى كودكان و سفيهانند كجا آنان را رسد كه زمام امور امّت در دست گيرند و در كار دين و ملّت پاى پيش نهند) نه از مهاجرند و نه از انصار و نه از آن انصارى كه پيش از هجرت پيغمبر ٦ در مدينه بودند و اسلام آوردند.
آگاه باشيد كه اين قوم يعنى اهل شام حكم براى خودشان عمرو عاص را