ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٦ - ٢٥ - ده چيز است كه بعضى از بعضى سختتر است
٢٥- ده چيز است كه بعضى از بعضى سختتر است.
امام پنجم ٧ فرمود در اين ميان كه امير مؤمنان ٧ در رحبه بود و مردم گرداگرد آن حضرت را گرفته بودند يكى فتوى ميخواست يكى شكايت داشت و عرض حال ميكرد ناگاه مردى خدمت او ايستاد و عرض كرد السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللَّه و بركاته آن حضرت با دو چشم مبارك درشت خود باو نگاهى كرد و فرمود و عليك السلام و رحمة اللَّه و بركاته تو كيستى؟
آقا من يكى از رعايا و اهل كشور توام.
خير تو از رعايا و اهل كشور من نيستى اگر يك روز هم بمن سلام داده بودى از من پوشيده نميماند.
اى امير المؤمنين بمن امان بده.
مگر در اين شهر من خلافى كردهاى؟
خير آقا.
شايد از مردان جنگ باشى؟
آرى.
فرمود: اكنون كه سلاح بزمين گزارده شد و معاهده ترك جنگ بسته شده عيب ندارد.
آقا راستش اينست كه من مردى از اهل شامم معاويه مرا بطور ناشناس خدمت شما فرستاده تا از شما مسائلى بپرسم موضوع مسائل اينست كه پادشاه روم آن مسائل را پيش او فرستاد و باو گفته اگر تو شايسته زمامدارى امت و جانشين محمدى بپرسشهاى من جواب بده اگر جواب مرا دادى پيرو