ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٨ - مقام پنجم
بسيار گرم بكام تشنه جگر سوخته شيرين و گواراست، من و عمويم حمزه و برادرم جعفر و عموزادهام عبيده با خدا و رسولش عهدى بستيم كه بدان وفادار باشيم.
رفيقان من پيشدستى كردند و در راه او جان دادند و من بخواست خدا عقب ماندم، در باره ما خدا اين آيه را فرستاد (سوره احزاب آيه ٢٣) مردانى كه بعهد خويش با خداى خود وفا كردند برخى از آنها درگذشتند و برخى در انتظارند و هرگز عوض نشدهاند. آن منم كه در انتظارم، اى برادر يهود از عهد خود بر نگشتهام، علت آن كه در برابر عثمان آرام ماندم و دست نگهداشتم اين بود كه اخلاق پست و بىلياقتى كه در او آزموده بودم او را بسزاى خود ميرساند و مردم را از دور و نزديك بكشتن و خلع او ميكشاند؛ من خود در كنارهگيرى بسر بردم و صبر كردم تا همين طور شد يك كلمه آرى و نه در آن نگفتم، سپس ملت بدر خانه من آمدند، خدا ميداند ديگر از خلافت بدم مىآمد چون ميدانستم اينها كه باصرار ميخواهند مرا خليفه كنند بجمع مال دنيا و خوشگذرانى عادت كردهاند با اينكه ميدانستند من مطامع آنها را نميدهم و بآنها سختگيرى خواهم كرد ولى عادت بشتاب كرده بودند و نمىتوانستند آسوده باشند، با اصرار و شتاب مرا انتخاب كردند ولى چون ديدند پيش من خبرى نيست شروع بمخالفت و انتقاد كردند؛ رو باصحاب خود:
اين طور نيست؟
چرا يا امير المؤمنين- فرمود اى برادر يهود.
مقام پنجم
كسانى كه با من بيعت كردند چون ديدند مقاصد شخصى آنها بدست من انجام نميشود بدستيارى آن زن (عايشه) بر من شوريدند و با اينكه من از طرف پيغمبر بر آن زن ولى و وصى بودم او را بر شتر سوار كردند و بر بنههاى خود بستند و در بيابانهاى مخوف و دشتهاى وسيع گردانيدند،