ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٣ - ١ - باب يكم تا دوازدهم
گفت از عمر پسر خطاب چيزهائى پرسش كرديد كه نميداند ولى پسر عم رسول خدا ٦ همه پرسشهاى شما را پاسخ ميدهد فرستاد خدمت آن حضرت و او را خواست و چون نزد او آمد عرضكرد يا ابا الحسن براستى اين گروه يهودى چيزهائى از من پرسيدند كه بهيچ يك از آنها پاسخ ندادم و براى من عهدهدار شدند كه اگر به آنها پاسخ دهم به پيغمبر ايمان آورند.
على ٧ بآنها فرمود اى گروه يهود پرسشهاى خود را بر من عرضه كنيد همان سؤالاتى كه از عمر كرده بودند بآن حضرت عرضكردند فرمود جز اينها سؤالات ديگرى هم از من داريد عرضكردند نه اى پدر شبير و شبر.
على ٧ فرمود قفلهاى آسمانها شرك بخدا است و كليدهاى آن گفتن لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ است آن گورى كه صاحب خود را گردش داد ماهى يونس بود كه او را در هفت دريا گردانيد آن كه قوم خود را انذار كرد و نه از جن بود و نه از انس مورچهاى بود كه با سليمان بن داود ٧ گفتگو كرد و آنجا كه يك بار آفتاب تابيد و ديگر برنگشت آن دريائى بود كه خدا موسى را از آن نجات بخشيد و فرعون و يارانش را در آن غرق كرد.
آن پنجى كه در زهدان مادر آفريده نشدند آدم و حوا و عصاى موسى و شتر صالح و چپش قربانى حضرت ابراهيم بودند يگانه خداست دوئى كه سوم نداشتند آدم و حوايند سه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل است چهار تورات و انجيل و زبور و قرآنست پنج پنج نماز شبانه روز است كه بر پيغمبر ٦ فرض شده شش گفته خداست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريدم هفت قول خدا است كه بالاى سر شما هفت سازمان سخت ساختيم هشت قول خداى تعالى است كه در اين روز عرش پروردگارت را هشت تن حمل كنند نه معجزات موسى بن عمران است. ده قول خداست كه ميفرمايد با موسى سى شب وعده گذاشتيم و بده ديگر آن را تكميل كرديم. يازده گفتار يوسف است مر پدرش را كه من در خواب ديدم يازده ستاره را. دوازده گفته خداى عز و جل بموسى كه عصاى خود را بسنگ بزن تا دوازده چشمه از آن بجوشد. گويد يهود رو بآن حضرت كردند و گفتند گواهى ميدهيم كه خدا يكى است و محمد فرستاده خداست و تو عموزاده رسول خدائى سپس رو بعمر كردند و گفتند كه گواهى