ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٦٥ - ١٧ - نقيبان رسول خدا بر اهل مدينه دوازده كس بودند
١- اسعد بن زراره بود ٢- براء بن معرور ٣- عبد الرحمن بن حماد ٤- جابر بن عبد اللَّه ٥- رافع بن مالك ٦- سعد بن عباده ٧- منذر بن عمرو ٨- عبد اللَّه بن رواحه ٩- سعد بن الربيع و از مهاجرين عربهاى مدينه عبادة بن صامت بود كه در پناه يكى از اشراف خزرج در شهر مدينه ميزيست و كسى متعرض او نميشد و از قبيله اوس ١٠- ابو الهيثم بن تيهان بود ١١- اسيد بن حضير ١٢- سعد بن خيثمة من سرگذشت آنها را در كتاب نبوت ضبط كردهام.
مصنف اين كتاب گويد نقيب رئيس ناحيه و قبيله است از سنخ كدخدايان و گفته شده كه بمعنى معتمد است و گفته شده كه امين است و گفته شده كه گواه بر قوم خود است و نقيب در اصل لغت از نقب باز گرفته شده كه سوراخ گشاده در زمين و كوه است و او را نقيب گويند براى آنكه از احوال قومى كه بر آنها گماشته است تفتيش ميكند چنانچه از اسرار و ضمائر نهفته تفتيش مىشود و معنى گفته خداى عز و جل (در سوره مائده آيه ١٢) دوازده نقيب از ايشان يعنى بنى اسرائيل فرستاديم اينست كه از هر سبطى يك نماينده و مسئول گرفتيم و با او در امر دين پيمان بسته شد و برخى گفتهاند كه اين نقيبها ببلاد جبارهاى عمالقه فرستاده شدند تا از حال آنها مطلع شوند و نزد پيغمبر خود موسى برگردند و خبرگزارى كنند اينها برگشتند و قوم خود را از جنگ با جباران منع كردند زيرا از تجهيزات و پهلوانى آنها در هراس افتاده بودند اين قصه معروف است در اينجا مقصود ما بيان معنى لغوى نقيب بود و خداوند توفيق دهد بكار نيك.