ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٧ - مقام پنجم
خود ساخت مشركين پيش آمدند و يكباره بر ما يورش كردند بسيارى از مسلمانان شهيد شدند و باقى گريختند من با رسول خدا برجا ماندم و مهاجر و انصار بخانههاى خود در مدينه برگشتند و همه و ميگفتند پيغمبر و يارانش همه كشته شدند، سپس خدا جلو مشركين را گرفت من پيش رسول خدا هفتاد و چند زخم بر داشتم كه جاى چند تا از آنها نمايان است پس رداى خود را پس زد و دست بر زخمهاى خود كشيد فرمود من در اين روز كارى كردم كه مزدش با خداست. سپس رو باصحاب كرد اين طور نيست؟
چرا يا امير المؤمنين- فرمود اى برادر يهود.
مقام پنجم-
همه قريش و عرب گردهم آمدند و عهد و پيمان بستند كه از نبرد ما بر نگردند تا رسول خدا را با همه افراد مسلمانان خاندان عبد المطلب بكشند سپس با شور و ساز و برگ خود آمدند تا در مدينه بار انداختند و پيش خود اميدوار بودند كه پيروزى قطعى با آنها است، جبرئيل فرود آمد و آن حضرت را آگاه كرد حضرت گرد خود و مهاجرين و انصار خندقى زد قريش پيش راندند و بر گرد خندق اقامت كردند و ما را محاصره نمودند خود را نيرومند و ما را سست ديدند و باد و بروت كردند رسول خدا آنها را بدين خدا ميخواند و بخويشى و رحم سوگند ميداد سرباز ميزدند و