ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥ - بهترين فرزند در دامن پاك ترين مادر
بسوى عالم انسانى از آنجا آغاز مينمايد. پيوست او با مادر نخستين مرحله ترقى او است، از جسم مادر تغذيه ميكند تا صورت انسانى بخود ميگيرد و لباس احسن تقويم ميپوشد و سپس خداوند در تن او روح ميدمد و خلق جديدى مىشود كه بايست بآفريننده او با صيغه فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ آفرين گفت پس كودك هر چه دارد از مادر دارد استعداد پاك و روش نيك با خون و شير مادر در اعصاب و رگهاى او پا برجا مىشود عقيده مادر، احساسات مادر، افكار مادر در نهاد كودك متمكن ميگردد و در افكار و اعمال او منعكس مىشود، در همه وقت ويژه امروزه فرزندان نيك ديندار و شجاع و دانشمند را از مادران نيكسرشت و دانشمند و تربيت شده خواهانند. در اين شكى نيست كه مادر لائق و دانا فرزند رشيد و دانشمند بار مىآورد ولى نبايد معتقد بود كه مادر دانا فقط زنى است كه بمدرسه رفته و اصطلاحات رسمى ياد گرفته فاطمه بنت اسد مادر على ٧ تربيت شده خاندان بنى هاشم بود. اين خاندان در زمان جاهليت عرب معدن اخلاق عاليه و پرورش احساسات پاك انسانى بودند، دستورات ملت ابراهيم و تعليمات روحانى عيسى در ميان آنها معمول بود و آنچه را كه بايد يك مادر براى پذيرش و پرورش يك فرزند بزرگوارى دارا باشد دارا بودند، در ميان قبائل قريش و اهل مكه جمعى زنان و مردان عاليمقام وجود داشتند كه بعثت پيغمبر ٦ و سلم و ظهور اسلام نبوغ و عظمت آنها را آشكار كرد در ميان اين طبقه بزرگوار زنان مكه فاطمه بنت اسد همسر ابى طالب مقام بلندى دارد كه دوره اسلامى او دليل روشن آنست عظمت و بزرگوارى مادر على ٧ از روايت كافى در باره او كاملا روشن مىشود ما ترجمه متن اين روايت را نقل ميكنيم و بطور اختصار نكات برجسته تاريخ زندگانى اين مادر بزرگ را شرح ميدهيم:
كافى در ضمن اخبار مولد امير مؤمنان ٧ از امام ششم جعفر بن محمّد ٧ روايت كرده است كه فرمود براستى فاطمه بنت اسد مادر امير مؤمنان نخستين زنى بود كه از مكه تا مدينه پياده دنبال پيغمبر اسلام ٦ و سلم مهاجرت كرد احسان او نسبت برسول خدا ٦ و سلم از همه مردم بيشتر بود يك بار شنيد رسول خدا ٦ و سلم ميفرمايد مردم روز قيامت برهنه محشور ميشوند فرياد زد واى از اين رسوائى!!؟ پيغمبر ٦ و سلم او را دلدارى داد و فرمود من از خدا خواهش ميكنم كه تو را پوشيده محشور كند، يك بار ديگر شنيد كه آن حضرت ٦ و سلم فشار قبر را يادآور ميكرد فرياد زد واى از ناتوانى من رسول خدا ٦ و سلم او را دلدارى داد و فرمود من از خدا خواهش ميكنم تو را كفايت كند و از فشار قبر معاف دارد، يك روز برسول خدا ٦ و سلم عرض كرد ميخواهم اين كنيز خود