ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٨ - فصل دوازدهم
اتفاق دارند، مشركان هم در ميان خود نسبت بمسلمانان پاى بست آن بودند زيرا نكبت سر انجام عهدشكنى را چشيده بودند، مبادا تعهد خود را مخالفت كنى و عهد خود را بشكنى و دشمن خود را گول بزنى زيرا جرات بر خدا نكند مگر نادان بدبخت، همانا خداوند پيمان و تعهد را وسيله امنيت قرار داده، آن را از مهربانى خود ميان بندگان خويش نشر داده و براى آنكه در پناهش بياسايند و در جوارش گرد آيند بستى نهاده. در عهد و پيمان دغلى و دستان و فريب راه ندارد.
٣- مواد عهدنامه را صريح و روشن تنظيم كن جملههاى مجمل و قابل تاويل در آن مياور و چون عهد منعقد و مؤكد گرديد بكنايه و تعريض الفاظ آن تشبث مكن براى نقض آن ٤- چون عهدى بستى و در تنگناى قرار داد خود افتادى بدون حق پيشنهاد فسخ مكن.
زيرا شكيبائى در تنگناى كارى كه اميد فرج و خوشعاقبتى در آن هست بهتر است از عهدشكنى كه دنبال آن هراس عقوبت و بازخواست خداوند است پس دنيا و آخرت خود را در معرض خطر نياور.
متمم فصل يازدهم
از خون و خونريزى ناروا بپرهيز زيرا خونريزى بناحق از همه چيز زودتر مورد انتقام مىشود و گناهش بزرگتر است و نعمت را زودتر زائل ميكند و ريشه عمر را قطع ميكند، خداوند سبحان هم روز قيامت محاكمه بندگان گنهكار خود را از خونهائى كه بناحق از هم ريختهاند آغاز ميكند سلطنت خود را بريختن خون ناحق تقويت مكن زيرا كه خود همين آن را سست و متزلزل ميكند سپس بنياد آن را ميكند و بدست ديگرانش ميدهد. نزد خدا و نزد من در قتل عمد راه عذر و اميد عفوى ندارى زيرا كيفر ثابت آن قصاص است.
و اگر گرفتارى قتل خطا شدى و تازيانه يا شمشير يا دستت در مورد عقوبت بدون قصد زياده روى كرد و كسى را كشت «چون ممكنست بيك مشت و بيشتر كشتارى واقع شود» مبادا غرور سلطنت تو را باز دارد از اينكه حق اولياى مقتول را بدهى و رضايت آنها را بعمل آورى.
فصل دوازدهم
در آداب متفرقه: