ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٢ - ١٨ - احتجاج امير مؤمنان باين گونه خصلتها بر مردم در روز شوراى خلافت
ديگر پيشنهاد كن گفتم برگردى بمنزل خود گفت بخدا زنان قريش گويند كه من ترسيدم و از جنگ گريختم گفتم پياده شو تا با هم بجنگيم گفت اين را پذيرفتم پياده شده و دو ضربت ميان ما رد و بدل شد ضربت او سپر را شكافت و شمشيرش بسر من رسيد و من با يك ضربت پاهايش را قطع كردم و خدا او را بدست من كشت در ميان شما كسى هست كه اين كار را كرده باشد؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما جز من كسى هست كه چون مرحب خيبرى بميدان آمد و ميگفت:
|
مرا مادرم نام مرحب نهاد |
سراپا سلاح و يلى اوستاد |
|
|
گهى نيزه بازم بروز ستيز |
گهى تيغ بازم بسيج مراد |
|
من در برابر او رفتم او بمن ضربتى زد و من باو ضربتى زدم از بس سرش بزرگ بود خودى نبود كه در آن جا گيرد سنگ بزرگى چون كوه ميان تهى كرده و بجاى خود بر سر نهاده بود شمشير من سنگ را بدو نيم كرد و بر سرش كارگر شد و او را كشت در ميان شما كسى هست كه چنين كرده باشد؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى جز من هست كه در بارهاش بر پيغمبر ٦ آيه تطهير فرود آمده باشد (در سوره احزاب آيه ٢٣) همانا خدا ميخواهد كه پليدى را از شما خاندان ببرد شما را كاملا پاكيزه كند.
رسول خدا ٦ عبائى خيبرى كه داشت گرفت و مرا با فاطمه و حسن و حسين : در آن جا داد سپس عرض كرد پروردگارا براستى اينان خاندان منند پليدى را از ايشان ببر و آنها را كاملا پاكيزه گردان؟ و پاكيزه كرد؟
بخدا جز تو در ميان ما مشمول اين آيه و اهل بيت تو كس نيست.
شما را بخدا در ميان شما كسى جز من هست كه رسول خدا ٦ در بارهاش فرموده باشد من سيد فرزندان آدمم و تو اى على سيد عربى؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى جز من هست كه پيغمبر خدا ٦ در مسجد بود كه بطرف آسمان