ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣١ - ٤ - كسانى كه با حكومت ابو بكر و پيش افتادن او از على بن ابى طالب(ع) مخالفت كردند دوازده كس بودند
مورد اعتماد باشد نيستى خالد گفت اى زاده خطاب تو ساكت باش بخدا تو ميدانى كه بزرگتر از زبانت سخن رانى ميكنى و بغير افراد خودت اعتماد دارى بخدا همه قريش ميدانند كه (حسب من از همه والاتر و ادبم از همه قوىتر و از همه خوشنامتر و نسبت بخدا و رسول از همه كم توقع ترم ح ب) ولى تو از همه پستتر و بىنام ترى و از خدا و رسولش دور ترى براستى تو در جنگ ترسوئى و در قحط سالى بخيلى و پست نژادى، در ميان قريش هيچ وسيله سربلندى و آبرومندى ندارى خالد او را سركوب و خاموش كرد و نشست، سپس ابو ذر برخاست و پس از حمد و ثناى خدا گفت اما بعد اى گروه مهاجر و انصار شما و نيكان شما ميدانيد كه رسول خدا فرمود امر خلافت پس از من از آن على ٧ است و سپس از آن حسن و حسين ٧ است سپس در خاندان من از فرزندان حسين ٧ است شما فرمايش رسول خدا را دور انداختيد و فرمان او را بدست فراموشى سپرديد پيرو دنيا شديد و نعمت باقيه آخرت را رها كرديد كه پايدار است و بنياد آن ويران نميشود و نعمت آن زايل نميگردد و اهل آن اندوهگين نميشوند و ساكنين آن نميميرند همچنان امتانى كه پس از پيغمبران خود مرتد و كافر شدند و دستور آنان را تغيير و تبديل دادند شما هم طابق النعل بالنعل با آنها برابرى كرديد بهمين زودى تلخى كار خود را خواهيد چشيد خداوند در باره بندگان ستمكار نيست، ابو ذر در اينجا بنطق خود خاتمه داد و سپس سلمان فارسى رحمة اللَّه عليه از جا برخاست و گفت اى ابا بكر در هنگام قضاوت و دادگرى حكم خود را بكه مستند ميكنى و چون از آنچه نميدانى از تو بپرسند بكه پناه مىبرى با اينكه در ميان مسلمانان كسى هست كه از تو داناتر و در بهترى و نيكوكارى از تو نشاندارتر و فضيلتمندتر است و با رسول خدا نزديك نزديكتر و خويشاوندتر