ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠ - دفاع مردانه ابو طالب از پيغمبر«ص» و جهاد ادبى او
نموده و سپس اظهار تأسف و نگرانى.
اين قصيده از نظر ايمان و عقيده بخدا و مقدسات ملت ابراهيم گواه بزرگى است كه ابو طالب مردى با تقوى و خدا پرست و ديندار بوده است نه تنها دين مقدس اسلام را پذيرفته بلكه پيش از بعثت پيغمبر ٦ و سلم هم روش دينى توحيد و خداپرستى كاملى داشته كه با رويه بت پرستان مكه هيچ شباهتى نداشته در بيت ١١ ميگويد بخدا پناه ميبرم از هر كس بر خلاف گفته ما بدين چيزى ببندد آيا منظور از دين در نظر او غير از يك شريعت پاك الهى بوده و در نظر او بشر حق نداشته كه براى خود قانونى اختراع كند.
در شعر ١٣ بخداوندى كه غفلت در او نيست اعتراف صريحى است بصفات كمال خداوند در شعر ٢٦ ميگويد آيا پناهندهاى كه از خدا تقوى دارد ملامت مىشود اين جمله يتقى اللَّه چه مقام ايمان قرآنى كاملى را ميرساند، رويهمرفته بايد گفت سراپاى اين قصيده نغمه خداپرستى و توحيد است چگونه انصاف است كسى بگويد گوينده اين قصيده هم عقيده ابو سفيان بوده كه تا پس از پايان نبرد احد هم فرياد ميزد اعل هبل و الا باش اى بت هبل. بسيار بىانصافى و خلاف وجدان علمى نزديك بحس است گفتار كسانى كه ابو طالب را در كيش و آئين با مانند ابو سفيان و ابو جهل شريك و برابر ميدانند و او را كافر يا مشرك ميخوانند.
اين قصيده از نظر ايمان و اعتقاد ابو طالب بحقيقت پيغمبر ٦ و سلم و اسلام كه مورد نظر ما است بسيار صريح و گويا است. بعلاوه از اينكه دلالت روشن دارد بر ايمان ابو طالب دلالت دارد كه ابو طالب چون موسى و عيسى خود يكى از مبشرين اسلام بوده و نفوذ و پيروزى آينده اسلام در نظر او روشن بوده است.
در بيت ٦٩ ميگويد و ابلغ قصيا ان سينشر امرنا بخاندان قصى ابلاغ كن كه بزودى امر ما يعنى مسلك و مرام ما كه اسلام است منتشر و جهانگير مىشود، بآنها مژده بدهيد كه پس از ما بجان هم افتاده و در خذلان يك ديگر كوشا ميشوند، سپس ميگويد اى كاش يك شب هجوم سختى بر قريش ميشد ببينم ميان خانههاى خود ميتوانند در برابر دشمن ايستادگى كنند و تاب مبارزه دارند، بنظر من اين گفتار ابو طالب نظر بتاريخ آينده اسلام و فتح مكه دارد بطور جزم از پيروزى اسلام بر قريش خبر مىدهد و از سقوط مكه در اثر هجوم قشون اسلام در سال هشتم هجرت و سپس از اختلافاتى كه بواسطه غصب خلافت از خاندان پيغمبر ٦ و سلم ميان عرب افتاد و در نتيجه بجان هم افتادند تا يك ديگر را از ميان بردند پيش گوئى ميكند آيا كسى ميتواند اين اشعار را طور ديگر