ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥٧ - شرح ديگر
را كنايه از رسول خدا آورده.
در آيه سوره نحل كه ميفرمايد پروردگار تو بنحل (زنبور عسل) وحى فرستاد؛ نمونه اين كنايه بسيار است.
شرح-
كنايه در علم بيان اينست كه مقصود از لفظ معناى ديگرى باشد جز معنائى كه خودش داشته باشد و قرينه هم بر قصد و تعيين در كلام باشد و يكى از خصايص كنايه اين است كه در مقصود از لفظ صريح ابلغ و اوفى است و مقصود را از لفظ صريح بهتر ميفهماند از اين رو ميگويند كنايه ابلغ از تصريح است و اين مواردى كه شيخ صدوق كنايه قرار داده از اين قبيل نيست زيرا در صورتى كه يك مناسبتهائى ميان معناى الفاظ با مقاصدى كه بيان كرده بتوان تراشيد ولى قرينه ظاهره كه دلالت بر اين معانى مقصوده كند در ميان نيست و الا همه كس مقصود را ادراك ميكرد و فهم مقصود منحصر باهل حق نبود چنانچه در موضوع ايام و امام ذكر كرده.
بنا بر اين مقصود مصنف كنايه اصطلاحى كه يكى از فنون بلاغت و رسوم خطاب و محاورات است و در نثر و شعر عرب فراوانست نيست بلكه مقصود از كنايه معناى لغوى است كه پوشيده گفتن باشد و مراد مقاصد تأويليه است و اين گونه مقاصد از مفاد عرفى و محاورات رسمى خارج است ولى باز هم در عرف و لغت بنام لغز و معمى و احجيه موجود است و هميشه در ميان مردم از نظر مقاصد خصوصى رمز و لغز وجود داشته و معانى تأويليه كه در قرآن و اخبار وارد است از اين باب است و اثبات آن جز با قطع بصدور از شخص معصوم و مورد اعتماد راهى ندارد ولى در اين نمونههائى كه ذكر كرده كنايه اصطلاحى هم هست چنانچه لا تواعدوهن سرا نسبت بنكاح و همچنان يأكلان الطعام نسبت بتغوط بمناسبت قرائن كلام بعيد نيست كه كنايه عرفى باشد و خصوص در لغت مضر و اصطلاح خطابات عصر نزول قرآن اين مقصود از اين جمله مفهوم بوده و بهر حال كلام مصنف در اين مقام خالى از خلط و اشتباه نيست.
شرح ديگر
كليه اخبارى كه راجع بترتيب اثر بر ايام مخصوصى نسبت بكارهاى مخصوصى در اين كتاب يا ساير كتب اخبار وارد شده بايد توجيه كرد زيرا معلوم است كه اصطلاح هفته بنام احد اثنين تا سبت در لغت عرب ماخوذ از عبرى است و اصل آن تورات است و در ساير لغات امرى است وضعى و اصطلاحى و متكى بر يك حقيقت طبيعى و معنوى نيست و مقصود از اينكه اصطلاح و وضع است اينست كه اگر فرض خلاف آن را بكنيم در متن واقع هيچ خلاف حقيقتى لازم نمىآيد مثلا اگر ما بجاى هفته هشته يا دهه اصطلاح كنيم و از پنجشنبه برويم به شش شنبه و هفت شنبه تا برسد بنه شنبه و جمعه جز خلاف وضع و اصطلاح هيچ وقت در حقايق ثابته جهان تأثيرى نخواهد داشت از اين جهت ملاحظه ميكنى كه اصطلاحات و اوضاع از زبان و خط و وضع لباس و غيره در ميان مردم بسيار مختلف است و صدها رنگ است ولى امور حقيقيه و طبيعيه در همه يك ساعت همه تشنه مىشوند و آب ميطلبند