ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٨ - مقام ششم
دعوت پيغمبر ٦ بيشتر آنها را سركش و جرى ميكرد، پهلوان قريش و عرب در آن روز عمرو بن عبد ودّ بود كه چون شتر مست اشتلم ميكرد و هل من مبارز ميگفت و رجز ميخواند يك بار نيزه خود را بجنبش مياورد و بار ديگر شمشير خود را كسى جلوش نميرفت و طمع بوى نداشت كسى بر سر غيرت نيامد و از روى بصيرت اظهار وجود نكرد، رسول خدا مرا از جا بلند كرد و بدست خود عمامه بسرم بست و همين شمشير را بمن داد (دست بقبضه ذو الفقار خود زد) من براى نبرد او بيرون شدم زنان مدينه بر من گريان بودند و از نبرد با عمرو بر من هراس داشتند، خدا او را بدست من كشت عرب جز او را پهلوان نمىشناخت اين ضربت را بر سر من نواخت (با دست خود بفرق سر اشاره كرد) خدا بهمين ضربت من قريش و عرب را گريزان نمود رو باصحاب خود.
اين طور نيست؟
همه يك زبان چرا يا امير المؤمنين- فرمود:
مقام ششم-
اى برادر يهود، در ركاب رسول خدا بشهرستان رفقايت خيبر بر مردان يهود