ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥٢ - ٧ - حديث دوازده حجاب
سال نگهداشت كه همى ميفرمود پاك است آنكه پايدار است و سهو نميكند و در حجاب كرامت هفت هزار سال نگهداشت كه ميفرمود پاك است آن خدائى كه بىنياز است و هرگز نيازمند نگردد و در حجاب منزلت شش هزار سال نگهداشت كه همى ميگفت پاك است پروردگار من كه بلند و با كرامت است و در حجاب هدايت پنج هزار سال نگهداشت كه همى ميگفت پاك است پروردگار عرش بزرگ و در حجاب نبوت چهار هزار سال نگهداشت كه همى ميگفت پاك است پروردگار عزت از آنچه بناروائى را وصف كنند و در حجاب رفعت سه هزار سال نگهداشت همى ميگفت پاك است صاحب ملك و ملكوت و در حجاب هيبت دو هزار سال نگهداشت و همى ميگفت پاك است خدا و بحمد او مشغولم و در حجاب شفاعت هزار سال نگهداشت و همى ميگفت پاك است پروردگار من كه بزرگ است و بحمدش اندرم. سپس خداى عز و جل نامش را نور رخشانى بر لوح آشكار كرد تا چهار هزار سال سپس بر عرش عيان ساخت تا هفت هزار سال تا آن را در صلب آدم نهاد و از آنجا به پشت نوح نقل داد و از پشتى به پشتى گردانيد تا از پشت عبد اللَّه بن عبد المطلبش در آورد و شش كرامت خاص او كرد پيراهن رضا بر تنش پوشيد و رداء هيبت بدوشش انداخت و تاج هدايت بر سرش نهاد و سراويل معرفت بر او پوشانيد و بند آن را محبت قرار داد و نعلين خوف بپايش كرد و عصاى منزلت بدستش داد سپس خدا باو فرمود اى محمد برو نزد مردم و بآنها بگو، بگوئيد لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ.
ماده اين پيراهن از شش چيز بود تنش از ياقوت و دو آستينش از لؤلؤ و تيريزش از بلور زرد و