ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤٢ - مقام ششم
همه باتفاق تصويب كردند كه با او وارد جنگ شويم و دستش را از تصرف در امور مسلمانان كوتاه كنيم.
من با ياران خود براى جلوگيرى او حركت كرديم و از هر منزل باو نامهها نوشتم نمايندهها فرستادم او را دعوت كردم كه از راه باطل برگردد و با من و مسلمانان هم داستان شود، در جوابم نامههاى تحكم آميز نوشت و آرزوهاى بيجا كرد و شروطى پيشنهاد كرد كه مورد رضاى خدا و رسول و مسلمانان نبود.
در يكى از نامههاى خود شرط كرده بود جمعى از اصحاب نيك پيغمبر را كه عمار ياسر در شمار آنان بود بوى تسليم كنم تا آنها را بخونخواهى عثمان بكشد و بدار زند.
كجا ميتوان چون عمار يافت؟ بخدا هر وقت پنج تن گرد پيغمبر بوديم او ششمى بود و هر وقت چهار تن بوديم او پنجمى بود، خون عثمان را ميخواست با اينكه خودش و همقطارانش و خاندانش كه شاخههاى شجره ملعونه بودند مردم را به عثمان شورانيدند و او را بكشتن دادند در نتيجه چون شروط نارواى او را نپذيرفتم بمن هجوم كرد و به سركشى افتخار نمود، جمعى از قبائل حمير كه نه عقل داشتند نه بصيرت در دين دور خود جمع كرد و آنها را باشتباه انداخت تا از او پيروى كردند، با مال دنيا آنها را فريفت و بطرف خود كشيد ما براى جلوگيرى از او بجبهه پيش رفتيم و خدا را حكم نموديم و پس از رفع عذر و اتمام حجت با او جنگيديم خداوند مانند هميشه ما را بر دشمنان خود و او