ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٨ - ٣٢ - خداى عز و جل بعقل هفتاد و پنج لشكر داده و بجهل هم هفتاد و پنج لشكر داده
درى است. حفظ عيب كه ضدش دوروئى و مكارى است؛ راز پوشى كه ضدش فاش كردن است، نماز كه ضدش بىنمازى است، روزه كه ضدش افطار است، جهاد كه ضدش نكول و تنبلى است، حج كه ضدش عهدشكنى است، حرف نگهداشتن كه ضدش سخن چينى است، احسان بپدر و مادر كه ضدش ناسپاسى است، حقيقت كه ضدش رياء است؛ معروف كه ضدش منكر است، خودپرستى كه ضدش جلوه فروشى است، تقيه كه ضدش اشاعه اسرار و بىپروائى است، انصاف كه ضدش طرفدارى بر خلاف حق است، خوشباشگوئى و خوش برخوردى كه ضدش هجوم و ستمگرى است، پاكيزگى كه ضدش پليدى است، حيا كه ضدش لودگى و دريدگى است، ميانهروى كه ضدش تجاوز و عدوان (خ عدول) است؛ آسايش كه ضدش رنجش است، آسانى و آرامش كه ضدش سختى و بدسگالى است، بركت كه ضدش كمى و كاستى است، عافيت كه ضدش بلاء و گرفتارى است، صميميت كه ضدش ظاهر سازى است؛ حكمت كه ضدش هواپرستى است وقار كه ضدش سبكى است، خوشبختى كه ضدش بد بختى است، پشيمانى از گناه كه ضدش اصرار بر گناه است، استغفار كه ضدش غرور است، محافظه كارى كه ضدش سهل انگارى است، خواست از خدا كه ضدش رو گردانى است، نشاط كه ضدش تنبلى است، خوشدلى كه ضدش اندوه است، الفت كه ضدش جدائى است، سخاوت كه ضدش بخل است.
مجموع اين خصال كه لشكر عقلاند جمع نگردند مگر در پيغمبر يا وصى پيغمبر يا مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده ولى دوستان ديگر ما داراى بعضى از صفات عقل ميباشند و كم كم ترقى ميكنند تا كامل شوند و از صفات جهل وارسته گردند و در نتيجه درجه بلندى را دريابند كه در رديف پيغمبران و اوصيا باشند همانا رسيدن باين مقام بشناختن عقل و صفات آن و كنارهگيرى از جهل و صفات آنست خداوند ما را و شما را توفيق طاعت و رضايت خود بخشد.