ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٤ - ١٨ - احتجاج امير مؤمنان باين گونه خصلتها بر مردم در روز شوراى خلافت
من رژه دادند پرچمداران كه بر من گذر كردند براى تو و شيعيان تو از خدا آمرزش خواستم؟
بخدا چرا شنيديم.
شما را بخدا شنيديد كه روزى رسول خدا ٦ فرمود اى ابو بكر برو و گردن مرديكه در فلان جاست بزن رفت و برگشت پيغمبر ٦ فرمود او را كشتى؟ عرض كرد نه ديدم در حال نماز است، فرمود عمر تو برو و او را بكش چون عمر برگشت فرمود او را كشتى؟ عرض كرد نه ديدم نماز ميخواند، فرمود من بشما دستور ميدهم او را بكشيد و شما ميگوئيد ديديم نماز مىخواند، فرمود: يا على برو او را بكش چون براه افتادم فرمود اگر او را در آنجا يافتى بكش. (اگر بيابد ميكشد خ) من برگشتم و عرض كردم يا رسول اللَّه كسى را نجستم فرمود راست گفتى اگر او را جسته بودى ميكشتى؟ بخدا چرا.
شما را بخدا در ميان شما جز من كسى هست كه رسول خدا ٦ در بارهاش فرموده باشد چنانچه بمن فرمود براستى دوست تو در بهشت است و دشمنت در دوزخ؟ بخدا نه.
شما را بخدا ميدانيد كه عايشه برسول خدا ٦ عرض كرد ابراهيم (فرزند ماريه قبطيه) از تو نيست از نطفه فلان كس قبطى است! حضرت بمن فرمود اى على برو آن قبطى را بكش عرض كردم يا رسول اللَّه مرا ميفرستى كه چون آهن گداختهاى كه كرك برسد حكم را جارى كنم يا آنكه از حقيقت مطلب بازرسى كنم فرمود نخست بازجوئى كن من رفتم دنبال آن قبطى چون مرا ديد بطرف او ميروم خود را در باغى انداخت من دنبال او بباغ رفتم بالاى نخل خرمائى رفت دنبالش بنخل بالا رفتم چون ديد بالاى نخل ميروم زير جامهاش را كند ناگاه ديدم آلت مردى ندارد آمدم برسول خدا ٦ گزارش دادم، فرمود حمد خدا را كه تهمت عايشه را از ما خاندان گردانيد؟
بخدا چرا