ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٣ - مقام سوم
باريك از همه چيز بيشتر دل مرا سوخت با آنكه در سوگوارى بزرگ و مصيبت ناگوار پيغمبر گرفتار بودم و كسى را از دست داده بودم كه جز بخداوند پس از او اعتماد نداشتم. در اين گرفتارى هم كه بدون فاصله دنبال گرفتارى پيش رسيد صبر كردم. رو باصحابش:
اين طور نيست؟
همه يك زبان چرا يا امير المؤمنين- فرمود اى برادر يهود.
مقام سوم
، آن كس كه بجاى پيغمبر نشست مردى بود تا اندازهاى نرم و منصف هر روز پيش من مىآمد و عذر ميخواست و از اينكه بيعت مرا شكسته و حق مرا برده بود اظهار شرمندگى ميكرد و رعايت احترام مرا مينمود و حلاليت ميطلبيد، روى اين زمينه من با خود ميگفتم پس از او حقى كه خداوند بمن داده بآسانى و گوارا بمن بر ميگردد و نبايد در جامعه اسلام نو كه هنوز بوى جاهليت دارد و در خطر ارتداد است براى دريافت حقم جنگى بر پا كنم و جبهه مخالفى تشكيل دهم تا يكى با من همراه شود و ديگرى مخالفت كند و مبارزه از گفتار بكردار كشد، جمعى از خواص پيغمبر را كه بخوبى ميشناختم در راه خدا و رسول و قرآن و دين او اخلاصمند و خير انديش بودند نزد من رفت و آمد ميكردند و در آشكار و نهان مرا بگرفتن حق خويش دعوت مينمودند و در يارى من جان ميدادند تا حق بيعت مرا ادا كرده باشند من ميگفتم كمى آرام و شكيبا باشيد شايد خدا بآسانى و بىكشمكش و خونريزى حق مرا بمن برگرداند، پس از وفات پيغمبر بسيارى از مردم در دين بشك افتادند و اشخاص نالايق در خلافت طمع كردند، هر قبيله فرياد ميكرد بايد پيشوا و