ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٧ - ٣٢ - خداى عز و جل بعقل هفتاد و پنج لشكر داده و بجهل هم هفتاد و پنج لشكر داده
شر است كه وزير جهل است، ايمان است و ضد آن كفر است، باور هست كه ضدش انكار است، اميد است كه ضدش نوميدى است، عدل است كه ضدش جور است؛ رضا است كه ضدش خشم است، شكر است كه ضدش كفر است.
طمع است كه ضدش يأس است، توكل است كه ضدش حرص است، مهربانى است كه ضدش فريب است، رحمت است كه ضدش غضب است، دانائى است كه ضدش نادانى است، فهم است كه ضدش حماقت است، پارسائى است كه ضدش پرده درى است، زهد است كه ضدش رغبت است، رفق است كه ضدش كج خلقى است، ترس است كه ضدش تجرى است، تواضع است كه ضدش تكبر است آرامى است كه ضدش شتاب است؛ حلم است كه ضدش سفاهت است، خاموشى است كه ضدش ياوهسرائى است؛ سر فرود آوردن است كه ضدش كبرورزيدن است، تسليم بودن است كه ضدش جبارى است، گذشت است كه ضدش كينه است مهر انگيزى است كه ضدش سخت دلى است، يقين است كه ضدش شك است، صبر است كه ضدش بىتابى است، بخشيدن گناه است كه ضدش انتقام است، بىنيازى است كه ضدش حاجتمندى است، تفكر است كه ضدش سهو است، حفظ است كه ضدش فراموشى است، مهرورزى است كه ضدش بيعلاقگى است، قناعت است كه ضدش آز است، همراهى است كه ضدش دريغ است، دوستى است كه ضدش دشمنى است، وفا است كه ضدش غدارى است، فرمانبرى است كه ضدش نافرمانى است، فروتنى است كه ضدش گردنكشى است، تندرستى است كه ضدش گرفتارى است، دوستى كه ضدش دشمنى است؛ راستى كه ضدش دروغ است حق كه ضدش باطل است، امانت كه ضدش خيانت است، اخلاص كه ضدش بد دلى است، شهامت كه ضدش كندى است، فهم كه ضدش نفهمى است، معرفت كه ضدش انكار است، مدارا كه ضدش پرده