ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٨ - ١٩ - رسول خدا به على(ع) هزار باب علم آموخت كه از هر بابش هزار باب دريافت شد
اصبغ بن نباته گويد شنيدم على مىفرمود رسول خدا ٦ هزار حديث براى من گفت كه هر حديثش هزار باب داشت.
بكر بن حبيب گويد امام پنجم فرمود رسول خدا در آن مرضى كه وفات يافت فرمود دوست من را نزد من بخوانيد عايشه و حفصه فرستادند پدرانشان آمد چون چشم رسول خدا بآنها افتاد سر و روى خود را پوشيد تا برگشتند و رسول خدا ٦ سر خود را بيرون آورد سپس فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد دوباره حفصه و عايشه فرستادند پدران خود را خواستند چون آمدند باز رسول خدا روى خود را پوشانيد، برگشتند و گفتند ما گمان نداريم ما را خواسته باشد دخترانشان گفتند آرى همانا گفت دوست مرا بخوانيد ما اميد داشتيم كه مقصودش شما باشد در اين ميان امير مؤمنان ٧ نزد آن حضرت آمد چون او را ديد در آغوش كشيد و سر بگوشش گذاشت و هزار حديث باو گفت كه هر حديثش هزار باب داشت.
امام يكم ٧ فرمود چون وفات رسول خدا ٦ در رسيد مرا خواست چون بر آن حضرت وارد شدم فرمود اى على تو وصى و جانشين منى در خاندانم و امتم در زندگى و پس از مردنم دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست اى على منكر ولايت تو چون منكر رسالت من است در زندگيم زيرا تو از منى و من از توام سپس مرا نزديك خواند و هزار باب از دانش با من راز گفت كه از هر بابش هزار باب باز ميشد.