ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٩ - على كفيل سرپرستى حوزه اسلام و رهبر دين
و دنبال تعقيب قريش از آنها دين اسلام بنجاشى معرفى شد و طرفدار آن گرديد، در خود عربستان هم از قبائل متفرقهاى كه در موسم حج عمومى و بمناسبات ديگر با اسلام و تعليمات آن آشنا شده بودند طرفدار پيدا كرد و مورد توجه گرديد و كم كم كجرفتارى و ستمكارى و بىانصافى قريش نسبت بپيغمبر ٦ و سلم و اسلام در فكر عمومى روشن گرديد قريش كه از طرفى براى بىاثر شدن همه كوششهاى خود بر ضد اسلام عصبانى بودند و از طرفى رسوائى آنها در عربستان و خارج از آن نمايان شده بود بآخرين دنده شقاوت و بدبختى افتادند و در (دار الندوة- مجلس شوراى قبائل قريش) نقشهى اعدام پيغمبر اسلام را با فجيعترين وضعى طرح و تصويب نمودند، ديگر براى پيغمبر ٦ و سلم چارهاى جز گريز و مهاجرت نبود، پيغمبر بيخبر از مكه بسمت مدينه كه هم سابقه دعوت داشت و هم ياران صميمى و با وفائى براى خود و دين اسلام آماده كرده بود مهاجرت كرد و على ٧ را كفيل و جانشين خود نمود و باو دستور داد كه پس از مهاجرت وى امورات شخصى و حزبى مكه را اصلاح كند و در اولين فرصت دنبال او حركت كند و خود را با كسان خاندان پيغمبر ٦ و سلم باو برساند.
سيره ابن هشام در اين موضوع چنين ميگويد:
چون پاسى از شب گذشت زبده پهلوانان قريش كه دسته جمعى مأمور كشتن پيغمبر ٦ و سلم بودند گرد خانه آن حضرت را گرفتند، جبرئيل او را از قصد آنها آگاه كرده بود و دستور داده بود در بستر خود نخوابد، چون رسول خدا دانست كه قريشيان دور خانه او را گرفتند بعلى بن ابى طالب ٧ فرمود: برو در بستر من بخواب و اين پتوى حضرمى سبز رنگ مرا بر خود بپيچ و بخواب «گويا بستر خواب پيغمبر ٦ و سلم در حياط خانه بوده و اين پتوى مخصوص را هميشه در موقع خواب بروى خود ميانداخته و در اين موقع هم ديدهبانان قريش خوابگاه او را در تحت نظر داشتهاند» على ٧ بجاى پيغمبر ٦ و سلم خوابيده و مأمورين را بخود متوجه كرد و در همين حال پيغمبر ٦ و سلم از خانه بيرون رفت و خاك بر سر قريشيان ريخت و خود را بمحل امنى رسانيد پس از ٢ صفحه ميگويد: آنچه در حديث و تاريخ بمن رسيده اين است كه هيچ كس از مهاجرت پيغمبر ٦ و سلم خبر دار نشد مگر على بن ابى طالب ٧ و ابو بكر و خاندان ابو بكر.
رسول خدا على ٧ را از مهاجرت خود خبردار كرد و بدو دستور داد كه پس از هجرت او در مكه بجاى او بنشيند تا اماناتى را كه مردم بآن سپردهاند بصاحبانش رد كند زيرا هر كس در مكه چيز نفيسى داشت كه در باره آن نگرانى داشت آن را نزد پيغمبر ٦ و سلم بامانت ميسپرد،