ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦٨ - تذكر
ام ابراهيم و ام ولد ميگفتند.
امام ششم فرمود رسول خدا وارد خانه خود ميشد كه شنيد عايشه بروى فاطمه زهرا فرياد ميكشد و ميگويد اى دختر خديجه تو عقيده دارى كه مادرت از ما بهتر بود چه بهترى داشته؟ او هم چون ما يكى از زنان پيغمبر خدا بوده! فاطمه كه گفتار او را ميشنيد چون چشمش برسول خدا افتاد آغاز گريه كرد، رسول خدا رو بفاطمه زهرا.
اى دختر محمد چرا گريه ميكنى؟
عايشه مادرم را ببدى و نكوهش نام برده و مرا بگريه انداخته.
رسول خدا خشمآلود رو بعايشه.
اى حميراء خاموش باش خداى تبارك و تعالى زن زاينده و مهربان را مبارك گردانيد خديجه كه خدايش رحمت كناد از من دو پسر آورد يكى طاهر كه عبد اللَّه نام داشت و مطهر لقب داشت دوم قاسم و چهار دختر براى من آورد: فاطمه و رقيه و ام كلثوم و زينب. ولى تو از آن زنانى هستى كه خدا رحمت را بسته و تاكنون فرزندى نياوردى:
- تذكر:
از اول كتاب تا اينجا رجال سند احاديث را زير شماره هر حديث در آخر كتاب آورديم همچنين اسناد جلد اول را: