ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٩ - ٤ - كنارهگيرى و اعتراض
و بسقيفه بيرون شوم و براى حكومت و رياست او كشمكش كنم بخدا من از احدى نگران نبودم كه با ما خانواده در باره پيشوائى كشمكش كند و خيال آن را در سر خود بپروراند و اين كار ناروا كه شما روا دانستيد روا داند من گمان نداشتم رسول خدا در روز غدير خم حجت و عذرى براى كسى بجا گذاشته باشد و جاى گفتگوئى براى گويندهاى مانده باشد من بخدا قسم ميدهم هر كس از پيغمبر در روز غدير خم شنيده كه در باره من فرمود: هر كس را من مولا و آقا هستم على مولا و آقا است باز خدايا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن دار و يارىكنندهاش را يارى كن و واگذارندهاش را واگذار، بآنچه شنيده گواهى دهد؛ زيد بن ارقم گويد دوازده تن از مجاهدين بدر برخاستند گواهى دادند من كتمان كردم و در كيفر آن كور شدم
٣- كمك خواهى و دعوت افراد مؤثر
على ٧ تا مدتى حضرت فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسين را بر ميداشت و درب خانه سران مهاجرين و انصار ميرفت و با گفتار بليغ و نمودن يادگارهاى پيغمبر از آنها كمك ميخواست براى آنكه حق پيشوائى خود را دريافت كند و مردم را براه راست بكشاند، اين كار تا وفات فاطمه زهراء ٧ ادامه داشت چون فاطمه زهراء كه در حقيقت هسته مركزى حزب على و پشتيبان او بود درگذشت آن حضرت دست از دعوت كشيد و تسليم اكثريت شد.
٤- كنارهگيرى و اعتراض
على ٧ در تاريخ طولانى خانهنشينى خود با آنكه بيعت كرده بود با كنارهگيرى اعتراض آميز خود بطلان حكومت بىاساس خلفا را اعلام مىكرد بيشتر اوقات در بيرون مدينه و در ينبع بندر درياى سرخ بكارهاى فلاحتى سرگرم بود ولى در مصالح عاليه اسلامى صميمانه با هيئت مركزى مدينه همكارى مىكرد و آنها را رهبرى و هدايت مينمود عمر بيشتر از همه كس بنظريات علمى و سياسى على ٧ اعتماد داشت و در مواردى كه كار بر او سخت مىشد از آن حضرت كمك ميخواست و آن حضرت هم براى نشر علم و حفظ جامعه اسلامى از هيچ گونه كمكى دريغ نداشت عمر بارها در سر منبر و جاهاى ديگر از آن حضرت اظهار تشكر كرد و اين جمله در موارد بسيارى از او شنيده شد كه:
(لو لا على لهلك عمر: اگر على نبود عمر نابود ميشد) دفن شبانه و پنهانى فاطمه زهراء ٧ يگانه يادگار عزيز پيغمبر يكى از شاهكارهاى بزرگ