ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦٤ - سرادق
سپس سرا پرده عظمت سپس سرا پرده قدس سپس سرا پرده جبروت سپس سرا پرده فخر سپس سرا پرده نور سفيد سپس سرا پرده يگانگى كه هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال است سپس حجاب اعلى است على ٧ در اين جا سخن خود را بپايان رسانيد و خاموش شد عمر بآن حضرت عرض كرد اى ابا الحسن بىتو يك روز زنده نباشم.
مصنف اين كتاب گويد اين پردهها را بر ذات حق نزدهاند خدا برتر از اين است كه زير پرده باشد زيرا خداوند را مكانى نيست اين پردهها را بر فراز آفرينش بزرگ و والاى او زده است كه جز حضرت او اندازه آن را نميداند.
شرح-
از اين روايت استفاده مىشود كه فرشتگان اجسام لطيفه نورانيه هستند و داراى شكل و اندام زيبا هستند نه آنكه صرف قوائى مجرد و موجوداتى لا مكان و غير محدودند چنانچه فلاسفه گمان كردهاند.
و راجع بحجابات از اين روايت چنان فهميده مىشود كه حجابات منازل و مقاماتى مادى هستند مانند تودههاى ماده فضا كه باشكال مختلفه در تحقيقات رصدى و علمى امروزه كشف شده و ماده حجاب هم همين معنا را ميفهماند زيرا حجاب پرده است و نسبت ببزرگان آن پردهاى را گويند كه بر درگاه مىآويزند تا مردم سرزده و بىرخصت بر آنها وارد نشوند و طبقات و انواع موادى كه در فضاى عميق بقدرت الهى آفريده شدهاند كه تا سيزده نوع آن را در اين روايت نام برده پردههاى دربار حضرت پروردگارند و در حقيقت ماده و مظاهر آن همان حجاب ميان حق و خلق است، ماده است كه مانع شهوت پرتو ذات او است كه از آن بوجه اللَّه تعبير شده و همان ماده و مظاهر آنست كه از نظر تفكر و استدلال نمايش حق را ميدهد و كشف از صانع خود ميكند.
سرادق
كه فارسى مرادف آن سرا پرده است در كلام شيخ بزرگوار صدوق بظاهر آن حمل شده از اين جهت آن را توجيه كرده كه بر ذات حق زده نشده زيرا مستلزم مكان است خدا را مكانى نيست ولى بهتر آنست كه لفظ سرادق بصفات جلال و جمال حضرت حق تفسير شود و در اين صورت محتاج توجيهى كه مصنف كرده نيست مانند تعبير عرش و كرسى از الفاظى كه بطور مثل و استعاره براى فهم يك حقايق معنويه استعمال شده است.